بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۵۲ مطلب با موضوع «ازدواج» ثبت شده است


از اخبار و گفته های تاریخ نگاران چنین استفاده می شود که خانه حضرت زهراء علیها السلام متصل به خانه مخصوص حضرت رسول بود که آن جا را برای تهجد و نماز شب و اعتکاف و عبادت خود قرار داده بود.

سمهودی شافعی در فصل مربوط به ستون های مسجد نبوی گوید: و از جمله ستون ها ستون تهجد است. یحیی از عیسی بن عبدالله از پدرش روایت می کند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله شبها بعد از آن که مردم از رفت و آمد باز ایستاده و به خواب می رفتند حصیری را برمی داشت و پشت خانه علی علیه السلام می انداخت و در آنجا نماز شب می خواند.

از جابر بن عبدالله انصاری در ضمن حدیث طولانی نقل شده که: خانه حضرت زهرا به خانه حضرت رسول صلی الله علیه و آله که برای شخص خود اختصاص داده و همسرانش در آن جا زندگی نمی کردند متصل بود. (1).

این حدیث طولانی دلالت می کند بر اینکه خانه اختصاصی حضرت رسول پیوسته به خانه حضرت زهرا علیها السلام بوده و این همان خانه ای است که رسول خدا در آنجا عبادت پروردگار می کرد و تضرع و زاری به درگاه او داشته است و در این پیوستگی دو خانه به یکدیگر برای کسی که خوب بیندیشد اسرار و رموز و مصالحی است، این خانه تا زمان ولید بن عبدالملک بر سر پا بود تا اینکه وی از شام به مدینه آمده و دستور داد تا آن را خراب کنند.

خانه ای که به فاصله چندی از ازدواج توسط پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار علی و فاطمه علیها السلام قرار گرفت خانه مسکونی مجللی نبود، بلکه اطاقی گِلین بود که سقف آن را با چوب خرما و حصیر پوشانده و آن را گِل اندود کرده بودند. فاصله سقف آن از کف به اندازه ای بود که دست به راحتی به سقف می رسید. بسان دیگر حجره های پیامبر صلی الله علیه وآله که هر یک از زنانش در آن سکونت داشتند. آری این بود کلبه فاطمه علیها السلام که از صفایش نور خدا جلوه گر بود. خداوند در قرآن پیرامون معنویت و فضیلتش فرمود:

"فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الآصال" (2)؛

در خانه هایی (چون خانه انبیاء) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تقدیس ذات پاک او کنند.

وقتی این آیه نازل شد ابوبکر از پیامبر صلی الله علیه وآله پرسید: آیا خانه فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام از این خانه هاست؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: بله خانه آنان از با فضیلت ترین این خانه هاست.(3) .

ویژگی های خانه فاطمه (س) این خانه در طرف شرق مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، هم ردیف دیگر حجره های رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و در وسط آنها قرار داشت. به گفته نویسنده مدینه شناسی: "با توجّه به دیگر گفته های ثبت شده، مسلّم است که خانه فاطمه علیها السلام بین مربع قبر و ستون تهجد بوده است." (4) .

مردی به عبداللَّه بن عمر گفت: درباره علی بن ابی طالب علیه السلام برایم سخن بگو.

عبداللَّه گفت: اگر می خواهی بدانی که مقام و منزلت علی علیه السلام نزد رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله چه اندازه بود، پس نظر کن به خانه اش نسبت به خانه های پیامبر صلی اللَّه علیه و اله، سپس با دست خود به خانه علی و فاطمه علیهماالسلام اشاره کرد و گفت: این خانه اوست که در وسط خانه های پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله قرار گرفته است. (5) .

بتنونی در الرحلة الحجازیة می نویسد: طول خانه فاطمه علیهاالسلام از طرف جنوب 14 و نیم، از طرف شمال 14 متر و از طرف شرق و غرب 7 و نیم متر می باشد. (6) .

از دیگر ویژگی های این خانه این بود که هیچ گونه راهی به بیرون جز از طریق مسجد نداشت. بدون شک در این کار عنایتی بود. شاید راز این عمل برای مسلمانان آشکار نگردید.

سید محمد باقر نجفی می نویسد: "همگی مورّخان اذعان دارند که خانه علی در دیگری جز آنچه که به سوی مسجد باز می شد، نداشت." (7) .

خانه فاطمه علیها السلام استراحت گاه موقت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هنگام دیدار از یگانه گهرش بوده، جای جای این خانه قدمگاه، محل نشستن، محل نماز و عبادت و سجده گاه وجود مقدس نبی اکرم بود.

امام باقر علیه السلام فرمود: خانه علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام بخشی از حجره پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است و سقف آن خانه، عرش پروردگار می باشد. محل فرود وحی و رفت و آمد فرشتگانی است که هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه، با آوردن پیام در حال آمد و شد هستند. آن جا خانه ای است که هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن پایانی ندارد. گروهی فرود می آیند و گروه دیگر بالا می روند. پروردگار عالمیان پرده را از آسمان ها برای حضرت ابراهیم علیه السلام کنار زد و به نور باصره اش قوت بخشید، تا نگاهش به عرش افتاد. همچنین خداوند به دید چشم محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین، قدرت بیشتری داد، و آنها عرش پروردگار را از خانه های خود می دیدند و هرگز سقفی برای خانه هایشان جز عرش پروردگار نمی دیدند... (8)

آری بسیاری از آیات الهی به وسیله امین وحی در همین خانه بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل گشت. جریان حدیث کساء و آمدن جبرئیل نیز در همین خانه بود. (9)

پس از آن که آیه "وأمر اهلک بالصّلاة و اصطبر علیها" (10) بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل گشت، آن حضرت چهل روز (11) شش ماه، (12) هشت ماه (13) یا نه ماه (14) در هر صبح و شام به سوی خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام می رفت و دستگیره در خانه را می گرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه، به دستور آیه عمل می نمود و می فرمود: "الصّلاة! یرحمکم اللّه"(15) و سپس این آیه را تلاوت می فرمود: "اِنّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً" (16) .

ابوالحمراء می گوید: چهل روز پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را دیدم که هر روز صبح به طرف در خانه علی و فاطمه علیهاالسلام می آمد و دستگیره در را می گرفت و می فرمود: "السّلام علیکم اهل البیت و رحمة اللّه و برکاته. الصّلاة یرحمکم اللَّه "اِنّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا"." (17) .

قندوزی حنفی پس از ذکر این حدیث می گوید: "این حدیث از 300 نفر از صحابه و یاران پیامبر روایت شده است." (18) .

یاران رسول خدا آن گاه که می بینند در خانه علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام به مسجد بازمی شود، هر یک از خانه خود دری به مسجد بازمی کنند. دیری نگذشت که فرمان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آمد که تمام درها باید بسته شود جز در خانه علی علیه السلام. موج اعتراض بالا گرفت امّا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قاطعانه بر موضوع پافشاری کرد و تمام درها، حتی پنجره ها را، جز در خانه علی علیه السلام بست.

زید بن ارقم می گوید: "برخی از یاران از حضرت خواستند که اجازه دهد درها همچنان باز بماند. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از جای برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

به من دستور داده شد که تمام درها، جز در خانه علی علیه السلام را ببندم. حال می بینم که برخی از شما سخن گفته اید اما این را بدانید که سوگند به خدا! این من نبودم که در خانه ای را بسته یا بازکرده باشم، بلکه دستوری بود که من از آن پیروی کردم." (19) حدیث یاد شده از احادیث مسلم شیعه و سنی است و تاکنون کسی بر صحت آن اشکال نگرفته جز ابن الجوزی که آن را در ردیف احادیث موضوعه و ساخته رافضی ها خوانده است، "ابن حجر عسقلانی" در کتاب "فتح الباری در شرح صحیح بخاری" در رد گفته ابن الجوزی اظهار می دارد: وی خطای زشتی را در این کتاب مرتکب شده است، زیرا به بهانه تعارض، بسیاری از احادیث صحیح را رد کرده است. (20)

متأسفانه، این خانه و ساکنانش پس از رحلت پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله مورد بی مهری امت قرار گرفت و دستخوش حوادث ناگواری شد.

خانه ای که در و دیوارش بوی رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله از آن به مشام می رسید و زمین و محرابش یادآور سجده های طولانی یگانه یادگار پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله بود نه تنها فقط در آن خانه را بستند و بر خلاف سفارش آن حضرت مردم را از فیض برکات آن خانه و اهلش محروم ساختند، بلکه برای بیعت گرفتن از علی علیه السلام مورد هجوم ناجوانمردانه عده ای کینه توز و فرصت طلب قرار گرفت و سرانجام در زمان عبدالملک بن مروان، به بهانه توسعه مسجد، ساکنان آن را بیرون کردند و خانه را ویران ساختند.


(1) بحارالانوار، ج 43، ص 56.
(2) سوره نور، آیه 36. 
(3) زندگانی فاطمه زهرا"علیها السلام"، ص 50.
(4) مدینه شناسی، ص 73. 
(5) سفینة البحار، ج 1، ص 115.
(6) الرحلة الحجازیة، ص 327. 
(7) مدینه شناسی، ص 119؛ فرات کوفی،ص 125. 
(8) سفینة البحار، ج 1، ص 115. 
(9) سند حدیث شریف کساء، ص 6.
(10) سوره طه، آیه 132. 
(11) امالی طوسی، ص 251. 
(12) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 434. 
(13) بحار الانوار، ج 43، ص 53. 
(14) ینابیع المودّة، ص 174 و مناقب خوارزمی، ص 23. 
(15) امالی طوسی، ص 251. 
(16) بحار الانوار، ج 43، ص 53. 
(17) ینابیع المودة، ص 174. 
(18) ینابیع المودة، ص 174.
(19) ذخائر العقبی، ص 77. 
(20) مدینه شناسی، ص 117.


در کتاب امالی شیخ صدوق علیه الرحمة در حدیثی آمده چون شب زفاف فاطمه علیها السلام فرا رسید حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شتر شهباء خود را در حالیکه آن را مجهز به روپوشی نموده بود آورده و به دخترش فاطمه فرمود بر ناقه سوار شود. پیغمبر زمام مهار ناقه را به دست سلمان داد و خود از پشت سر، ناقه را میراند. در بین راه صدای افتادن چیزی را شنید مشاهده فرمود دید جبرائیل و میکائیل با گروه بسیاری از فرشتگان به زمین هبوط نمودند. پس پیغمبر راز فرود آنان به زمین را پرسید: چه باعث شده که شما به زمین فرود آمدید؟ عرض نمودند آمدیم تا به عنوان همراهی، عروس عالیه مقام را به خانه داماد عالیقدر، حضرت علی بن ابیطالب ببریم. آن گاه جبرائیل و میکائیل با جمع ملائک و فرشتگان همراه با خاتم پیغمبران حضرت محمد صلی الله علیه و آله تکبیر گویان به خانه امیر اهل ایمان علی مرتضی علیه السلام آمدند و از آن زمان تکبیر گفتن در عروسی ها رایج و مرسوم گردید.

در کتاب تاریخ بغداد از ابن عباس روایت شده: در شب عروسی علیا مکرمه حضرت فاطمه علیها السلام موقعی که او را به خانه حضرت علی مرتضی علیه السلام می بردند، حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله در جلو و جبرئیل در طرف چپ و هفتاد هزار فرشته پشت سرش تسبیح گویان حرکت می کردند و تا طلوع فجر به تسبیح و تقدیس رب متعال اشتغال داشتند.

در خبر آمده که حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت علی مرتضی داماد بزرگوار خود را احضار و سپس دختر والا گهرش فاطمه را فراخواند آنگاه دست او را گرفته در دست علی علیه السلام گذارده فرمود:

«بارک الله فی ابنة رسول الله»؛

خداوند متعال برکت و خیر به تو در دختر رسول خدا قرار دهد.

و در خبر دیگری آمده است: حضرت، دست فاطمه را در دست علی گذارده و فرمود:

«یا اباالحسن هذه ودیعة الله و ودیعة رسوله عندک»؛

ای ابوالحسن این ودیعه و امانت خدا و رسول او در نزد تو است.

و در خبر دیگر آمده که حضرت رسول الله فرمود:

«مرحبا ببحرین یلتقیان و نجمین یقترنان»؛

خوش آمدند دو دریائی که با یکدیگر با هم اتصال و ملاقات حاصل کرده و دو ستاره ای که قرین یکدیگر شده اند.

بعضی از مورخین، فاصله بین عقد و زفاف را یک ماه و گروهی یک سال نقل کرده اند. در این مدت علی و فاطمه علیهما السلام از روی شرم نام همدیگر را بر زبان جاری نمی کردند، تا یک ماه گذشت. یک روز همسران پیامبر نزد حضرت علی علیه السلام رفته و گفتند: چرا در زفاف فاطمه علیها السلام تأخیر می کنی؟ اگر شرم داری اجازه ده ما با پیغمبر صلی الله علیه و آله در این مورد صحبت کنیم و اجازه عروسی را بگیریم. علی علیه السلام رخصت داد که ایشان با رسول خدا صحبت کنند. چون همه در حضور پیغمبر جمع شدند، اول ام سلمه عرض کرد: یا رسول الله! اگر خدیجه زنده بود خاطرش به زفاف فاطمه علیها السلام مسرور می شد و چشم فاطمه علیها السلام هم به دیدار شوهرش روشن می گشت. علی خواستار همسرش است و ما همه در انتظار این شادمانی هستیم. چون پیامبر صلی الله علیه و آله نام خدیجه را شنید اشک در چشمش حلقه زد و فرمود: مانند خدیجه کجاست؟ او بانویی بود که مرا تصدیق کرد آن هنگام که همه مرا تکذیب می کردند، او با مالش مرا در دین حق یاری کرد. خداوند به او بشارت داد که در بهشت قصری از زمرد که در آن از همه بلایا مصون است خواهد داشت. همسران پیامبر عرض کردند: نام خدیجه را به نیکویی نبردیم که باعث ناراحتی شما گردد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا علی خود تقاضایش را مطرح نکرد؟ گفتند: حیاء مانع درخواست او شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد یکی از اتاقها (اتاق ام سلمه) را تمیز و زینت کنند و ام سلمه را مأمور کارهای عروسی و زفاف فاطمه علیها السلام کرد و سرانجام عروسی حضرت زهرا علیها السلام واقع گشت.


حارثة بن نعمان یکی از منازل خود را به علی علیه السلام داد و حضرت علی علیه السلام اتاق عروسی را تزئین کرد. بهتر است بدانیم که اتاق عروس و داماد چگونه تزئین شده بود! آری مولای متقیان مقداری شن در کف اتاق پهن کرد و چوبی در داخل اتاق نصب فرمود که بر آن مشک و کوزه را آویزان فرمودند. چوب بزرگی را نیز از این دیوار به آن دیوار برای نصب پرده قرار داد، و آنگاه پوست گوسفند را بر روی شن کف اتاق پهن نمود و بالشی از برگ خرما روی آن نهاد، این تمام چیزهایی بود که علی علیه السلام از متاع دنیا و زخارف آن در تزئین اتاق عروسی بهره برده بود.(1)


(1) فاطمه زهرا علیها السلام از ولادت تا شهادت، ص163.

وقتی که حضرت فاطمه علیها السلام وارد خانه علی علیه السلام شدند، رسول گرامی اسلام، علی را فرا خواندند و به فاطمه زهرا فرمان دادند تا پیش او بنشیند، آنگاه دست فاطمه علیها السلام را گرفت و در دست علی علیه السلام نهاد و فرمود: خدا دختر رسولش را بر تو مبارک فرماید. ای علی! این فاطمه امانت من است نزد تو.

ای علی! این فاطمه علیها السلام بهترین همسری است که تو می توانستی انتخاب کنی.

و ای فاطمه! این علی علیه السلام برترین شوهری است که امکان داشت نصیب تو گردد. سپس فرمود: پروردگارا! نیکیهای خود را برای آن دو و در فرزندانشان قرار بده. پروردگارا! این دو، محبوبترین خلق نزد من هستند. خدایا! آن دو را دوست بدار و من اینان را به تو می سپارم و فرزندان آنان را نیز از شر شیطان رانده شده در پناه تو قرار می دهم. (2)


(2) فاطمه زهراء از ولادت تا شهادت، ص170.


شب ازدواج و آغاز لحظههای شروع یک زندگی تازه برای هر زن و مردی شیرین و خاطرهانگیز است. بسیاری این لحظههای شیرین را به انواع گناه آلوده می کنند، اما ببینیم کاملترین زن، الگوی بانوان جهان حضرت فاطمه علیها السلام در شب عروسی چه حالاتی دارد؟ و زندگی مشترک خود با همسرش را چگونه شروع می نماید؟ علی علیه السلام در شب عروسی، همسر گرامی اش فاطمه را نگران و گریان دید، پرسید، فاطمه! چرا ناراحتی؟ پاسخ داد: یا علی! پیرامون حال و رفتار خویش فکر کردم. به یاد پایان عمر و قبر خویش افتادم که امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزی دیگر از اینجا به طرف قبر و قیامت خواهم رفت. پس تو را به خدا سوگند می دهم که بیا تا به نماز بایستیم و با هم در این شب خدا را عبادت کنیم. (3)

حضرت زهرا علیها السلام دارای پیراهنی وصله دار بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب عروسی و زفاف فاطمه علیها السلام، پیراهن تازهای را برای او تهیه فرمود. سائلی بر در خانه شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنهای می خواهم. حضرت خواست پیراهن وصلهدار خود را به او دهد، به یاد این آیه شریفه افتاد که خداوند متعال می فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (4)؛

هرگز به مقام نیکوکاران نخواهید رسید تا اینکه از آنچه که دوست دارید، انفاق کنید.

بنابراین پیراهن جدید خود را به او داد. هنگام زفاف که فرا رسید. جبرائیل به همراه هدیهای از لباسهای بهشتی که از سندس سبز بود نازل شده و گفت: ای محمد! همانا خداوند به تو سلام می رساند و به من دستور داده که بر فاطمه علیها السلام سلام کنم. می خواهم این لباس را به او بدهم. حضرت سلام خداوند را به فاطمه علیها السلام ابلاغ نمود و پیراهنی را که جبرئیل آورده بود بر او پوشانید. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله عبای خود را نیز بر او پیچاند و جبرئیل او را با بالهای خود در بر گرفت تا نور آن پیراهن چشمان را خیره نکند. هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام - با چراغی که به همراه داشت - در بین زنان کافر که هر یک شمعی به همراه خود داشتند نشست، جبرائیل بال خود را به یک سوزد و عبا را برداشت، انواری از او تابید که مشرق و مغرب را روشن ساخت، با تابش نور بر دیدگان زنان کافر، کفر از دلهای آنان بر طرف شده و همگی شهادتین گفتند(5)



(3) فرهنگ سخنان فاطمه زهراء سلام‌ الله ‌علیها، ص20 به نقل از: ارشاد شیخ مفید، ج1، ص270. 
(4) آل عمران آیه 92. 
(5) فاطمه زهراء شادمانی دل پیامبر، ص638 ؛ نزهة المجالس، ج 2، ص226 به نقل از احقاق الحق، ج10، ص402. 


ام سلمه می گوید: وقتی که می خواستند حضرت فاطمه علیها السلام را به خانه علی ببرند، به فاطمه علیها السلام گفتم: آیا عطر و بوی خوشی دارید؟ فرمود: آری، شیشهای از عطر مخصوص ذخیره کردهام. فاطمه علیها السلام شیشه عطری آورد و مقداری از آن را در کف دستم ریخت، آنچنان بوی خوشی داشت که هرگز مثل آن نبوئیده بودم، گفتم: این عطر خوشبو را از کجا تهیه کردهای؟ فرمود: هر وقت دحیه کلبی (6) به حضور پدرم می آمد، پدرم به من می فرمود: ای فاطمه! فرشی برای عمویت بیاور. فرشی می آوردم و او بر آن می نشست. وقتی بر می خاست از درون لباسش چیزی بر زمین می ریخت، پدرم به من می فرمود: جمع کن، این عنبر است که از بال و پر جبرئیل ریخته است. برخی نوشتهاند: هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله در خواب قیلوله عرق می کرد، حضرت فاطمه علیها السلام عرق او را می گرفت و در شیشهای می کرد، این عرق بوی خوشی داشت که از آن متصاعد می شد.(7)



(6) دحیة بن حلیفه کلبی همشیر پیامبر صلی الله علیه وآله و از یاران آن حضرت و از پیش قدمان به اسلام بود، جمال بسیار زیبائی داشت، شاید به همین منظور بسیاری از اوقات جبرئیل به صورت دحیه کلبی بر پیامبر نازل می شد، پیامبر وقتی با جبرئیل صحبت می کرد ناظرین خیال می ‌کردند که آن حضرت با دحیه کلبی سخن می‌ گوید. 
(7) بحارالانوار، ج43، ص114. 


علی علیه السلام می فرماید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله از پول زره ده درهم به من داد و فرمودند: یا علی! با این پول مقداری روغن و خرما و کشک تهیه کن. من طبق دستور حضرت آنها را خریده و به نزد ایشان آوردم پیامبر خود نیز گوسفند چاقی تهیه نموده بود. حضرت سفره چرمی خواست، آستین بالا زد و از آن خرما و کشک و روغن غذایی تهیه نمود آنگاه به من فرمود: هر کس را که می خواهی دعوت کن. علی علیه السلام می فرماید: من به مسجد آمدم، دیدم جمع کثیری از صحابه در مسجد حضور دارند و من از اینکه گروهی را دعوت کنم و عدهای را دعوت نکنم شرمگین شدم، لذا روی بلندی رفته و گفتم: ای مردم! همگی برای صرف ولیمه فاطمه بیائید. مردم بلند شده و به راه افتادند و من از کثرت جمعیت و کمی غذا خجالت می کشیدم. چون رسول خدا صلی الله علیه وآله از این مطلب آگاهی یافت، فرمود: علی جان! من از خدا می خواهم که این غذا برکت دهد. پس تمام آن جمعیت از آن غذا خوردند و سیر شدند در حالی که چیزی از غذا کم نشد... چون آفتاب غروب کرد همسران پیامبر، فاطمه علیها السلام را زینت و عطر آگین نمودند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را در سمت راست و فاطمه علیها السلام را در سمت چپ خود نشانید و پیشانی آنها را بوسید. آنگاه دست دخترش را در دست علی علیه السلام گذاشت و فرمود: علی جان! فاطمه همسر خوبی است، به دخترش نیز فرمود: فاطمه جان! علی شوهر خوبی است، سپس در حق آنها دعا کرد.(8)


(8) بحارالانوار، ج43.


شخصیت فاطمه زهرا علیها السلام از همان شب اول ازدواج چنان برای علی علیه السلام جلوه می نماید، که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فردای آن شب از علی علیه السلام می پرسد: همسرت را چگونه یافتی؟ بی درنگ پاسخ می گوید:

«نعم العون علی طاعة الله»؛

بهترین یار و یاور برای اطاعت و عبودیت خداوند.

همچنین از فاطمه زهرا علیها السلام می پرسد:

«کیف رأیت زوجک؟»؛

شوهرت را چگونه دیدی؟

پاسخ داد:

«یا ابة خیر زوج»؛

ای پدر بهترین شوهر دیدم. (9)

رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: یا علی! پروردگار سه نعمت ارزشمند به تو عطا کرده است که به هیچ کس، حتی به من ارزانی نکرده: اول، پدرزنی چون من به تو عطا کرده است. دوم، به تو همسری چون دخترم صدیقه هدیه فرموده است. سوم، فرزندانی چون حسن و حسین علیهما السلام به تو عطا کرده است. پیامبر صلی الله علیه وآله به دنبال آن فرمود: البته شما از من و من هم از شما هستم. (10)

در حدیثی منقول است: صبح روز بعد از ازدواج، پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه ایشان رفته و پس از سلام و اجازه ورود، داخل شد. سپس در ادامه روایت آمده است: حضرتش ایشان را دعا کرد و فرمود:

اللهم، اجمع شملهما، و الف بین قلوبهما، و اجعلهما و ذریتهما من ورثة جنة النعیم، و ارزقهما ذریة طاهرة طیبة مبارکة، و اجعل فی ذریتهما البرکة، و اجعلهم ائمة یهدون بامرک الی طاعتک، و یامرون بما یرضیک؛ (11)

خداوندا! امور پراکنده این دو را جمع بگردان، و میان دلهایشان انس و الفت قرار ده، و آنها و فرزندان و نسل ایشان را از وارثان بهشت (مخصوص) «نعیم» نما، و به ایشان ذریه ای پاک و پاکیزه روزی کن، و در نسلشان برکت قرار ده، و آنها را امامانی قرار ده که به امر تو دیگران را به طاعت و فرمانبری از تو هدایت، و به آنچه که رضای تو در آن است امر می کنند.

در امالی شیخ طوسی آمده: روایت شده است که عروسی علی و فاطمه علیها السلام بعد از بازگشت علی از جنگ بدر و در اوایل ماه شوال، در حالی که 16 روز از وفات رقیه خواهر حضرت فاطمه می گذشت واقع شد. و روایت شده که این امر در روز سه شنبه ششم ذی حجه واقع شده است. (12)

ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری قمی در قرب الاسناد، از امام باقر علیه السلام روایت کرده که گفت:

هنگامی که فاطمه و علی علیهما السلام ازدواج کردند زیرانداز آنها پوست گوسفند بود که هرگاه می خواستند بخوابند آن را بر می گردانیدند و روی پشم آن می خوابیدند، و متکای آنان از پوستی بود که داخل آن را از لیف خرما پر کرده بودند.

و امام باقر علیه السلام می گفت: مهریه فاطمه علیها السلام یک زره آهنی بود. (13)

عن ابی جعفر علیه السلام قال: «لما تزوج علی فاطمة بسط البیت کثیبا؛ و کان فراشهما اهاب کبش، و مرفقهما محشوة لیفا، و نصبوا عودا یوضع علیه السقاء فستره بکساء».

عن الحسین بن نعیم، عن ابی عبد الله علیه السلام قال: سمعته یقول: «ادخل رسول الله صلی الله علیه و آله فاطمة علی علی و سترها عباءه، و فرشها اهاب کبش، و وسادتها ادم محشوة بمسد». (14)

شیخ ابونصر طبرسی در مکارم الاخلاق از امام باقر علیه السلام روایت کرده که گفت:

هنگامی که علی علیه السلام فاطمه علیها السلام را تزویج نمود در خانه اش فرشی از ماسه پهن کرد، و تُشک آنها یک پوست گوسفند بود، و متکای آنها پوستی بود که داخل آن را از لیف خرما پر کرده بودند، و رخت آویزی در خانه نصب کرد که بر آن مشک آب را آویزان می کردند و بر درب خانه نیز پرده ای نصب نمود و حسین بن نعیم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه را در حالی به خانه علی فرستاد که روپوش او یک عبا، و زیرانداز او از پوست خرما و متکای او پوستی بود که داخل آن را از لیف خرما پر کرده بودند.

محقق اربلی در کشف الغمه به نقل از محمد بن محمود نجار، به سندش از اسماء بنت عمیس روایت کرده که می گفت:

از مولایم فاطمه علیها السلام شنیدم که می گفت: شبی که به خانه علی رفتم دچار نگرانی شدم، گفتم: ای بانوی زنان! ترسیدی؟! فرمود: آری، زیرا شنیدم که زمین با علی علیه السلام گفتگو می کرد و آن حضرت هم با زمین مشغول گفتگو بود، وقتی من این جریان را برای پدرم شرح دادم، آن بزرگوار سجده طولانی به جای آورد، آنگاه سرش را بلند کرد و به من فرمود:

ای فاطمه! مژده باد تو را به پاکیزگی نسل، زیرا خدای توانا شوهر تو را به سایر مردم فضیلت و برتری داده است و به زمین دستور فرموده که اخبار خود و آنچه را که در شرق و غرب آن رخ دهد برای او شرح دهد. (15)

از اسماء بنت عمیس روایت شده که گفت: من در شب زفاف فاطمه حضور داشتم، هنگامیکه صبح شد پیامبر کنار در اتاق فاطمه قرار گرفت و خطاب به ام ایمن که در آن شب در منزل فاطمه باقی مانده بود تا مراقب او باشد، گفت: ای ام ایمن! برادرم علی را صدا بزن! ام ایمن گفت: ای رسول خدا! او برادر توست در حالی که دخترت را به همسری او درآورده ای؟ پیامبر فرمود: بله، او برادر دینی من است. اسماء گفت: در این حال همسران رسول خدا صدای او را شنیدند و خوشحالی کردند و علی علیه السلام به شنیدن صدای آنها از اتاق خارج شد و پیامبر برای او دعا کرد و سپس فرمود: فاطمه را صدا کن! فاطمه در حالی که کاملاً خود را پوشانیده بود و از پیامبر خجالت می کشید، خارج شد و پیامبر به او فرمود: آرام باش که تو را به محبوبترین اهل بیتم تزویج نموده ام و سپس قطراتی از آب را بر او پاشید و برایش دعا کرد. سپس بازگشت و اسماء را دید و برایش دعا کرد که در رابطه با کار فاطمه کمک کرده است.

محقق اربلی از سید بن فخار موسوی شبیه این روایت را نقل کرده و گفته است: اسماء گفت: هنگامی که خدیجه وفات کرد گریه می نمود، به او گفتم: تو سرور زنان دو عالم هستی و گریه می کنی؟ تو همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی که پیامبر با زبان خودش به تو وعده بهشت داده است ولی گریه می کنی؟ گفت: چرا گریه نکنم در حالی که هر دختری در شب زفافش نیاز به زنی دارد که مراقبش باشد و بدون سر و صدا نیازهایش را برآورده کند و من می ترسم فاطمه بزرگ شود و چنین کسی را نداشته باشد. من به او اطمینان دادم: ای خاتون من! بر ذمه من این عهد باشد که اگر تا آن زمان زنده بودم، آنچه را که یک مادر برای دخترش انجام می دهد انجام دهم. پس هنگامی که رسول خدا به زنان دستور داد تا از منزل فاطمه خارج شوند من ماندم، و فردای آن روز که رسول خدا نزد علی و فاطمه آمده بود مرا دید و پرسید: تو کیستی؟ گفتم: اسماء. فرمود: مگر نگفته بودم که از منزل فاطمه خارج شوید؟ گفتم: پدر و مادرم به فدایت! گفته بودی، و من نیز قصد تخلف از فرمان شما را نداشتم، ولی با همسرتان خدیجه فلان عهد و پیمان را داشتم. وقتی پیامبر داستان عهد و پیمان مرا با خدیجه شنید، گریست و برای من دعا کرد.

و از اسماء بنت عمیس روایت شده: جهیزیه حضرت فاطمه را من تحویل علی دادم و آنها فرش خاصی نداشتند، و متکا- یا پشتی- آنها چیزی جز از جنس لیف خرما نبود، و ولیمه ای که علی علیه السلام در شب عروسی داد، بهترین ولیمه در آن زمان بود و آن را از پولی که از رهن زره اش در نزد شمعون یهودی به دست آمده بود، فراهم کرد. و ولیمه آن شب نان جو، خرما و خرمای تفتیده در روغن بود.(16)

مراسم ازدواج فاطمه علیها السلام در روایت دیگری اینگونه نقل شده است:

مراسم ازدواج روز اول ذیحجه سال دوم هجری قمری (مطابق با هفتم خرداد ماه سال سوم هجری شمسی) و یا ششم ذیحجه سال دوم هجری قمری (17) (مطابق 12 خرداد ماه سال سوم هجری شمسی) و یک ماه پس از مجلس عقد صورت گرفت.

در فاصله بین عقد و عروسی، علی علیه السلام شرم می کرد درباره همسرش با پیامبر صلی الله علیه و آله صحبت کند. روزی عقیل برادر علی علیه السلام به او گفت: چرا همسرت را به خانه نمی آوری تا با عروسی تو چشم ما روشن شود؟

موضوع به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. علی علیه السلام را خواست و از او سوال کرد که آیا حاضر است عروسی کند؟

علی علیه السلام پاسخ مثبت داد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود ان شاء الله امشب یا فردا شب عروسی را بر پا می کنم. آنگاه به همسرانش دستور داد فاطمه علیها السلام را بیارایید و خوشبویش نمایید و برایش اتاقی فرش کنید، تا مراسم عروسی را بر پا کنیم. (18)

رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: عروسی بی مهمانی نمی شود.

یکی از بزرگان انصار بنام سعد گفت: من گوسفندی هدیه می کنم و جمعی از انصار هم چند صاع ذرت آوردند، (19) مقداری کشک و روغن و خرما هم از بازار خریداری شد.

گوشت را پختند و پیامبر صلی الله علیه و آله در آن عروسی با صفا خود آشپزی را به عهده گرفت و با دستان مبارکش آنها را مخلوط کرد و به تهیه نوعی غذای مطبوع عربی بنام حبیص یا حیس پرداخت. (20)

به هر صورت غذایی تهیه شد، اما دعوت عمومی بود. عده زیادی شرکت کردند و به برکت دست رسول خدا صلی الله علیه و آله همه از غذا خوردند و سیر شدند مقداری از غذا را هم برای فقرا و بیچارگان بردند، ظرفی هم برای عروس و داماد گذاشتند. (21)

پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرانش دستور داد تا برای فاطمه علیها السلام مجلس جشن و شادی ترتیب دهند. زنان نیز در شب عروسی فاطمه علیها السلام دف می زدند. (22) پس از صرف غذا، زنان شادیکنان دور فاطمه علیها السلام را گرفتند، پیامبر صلی الله علیه و آله او را بر شتر سوار نمود. سلمان مهار شتر را به دست گرفت و با تشریفات خاصی دلیرانی چون حمزه، و عده ای دیگر از اهل بیت و محارم فاطمه علیها السلام با شمشیرهای کشیده دور مرکب را گرفتند. زنان زیادی پشت سر عروس تکبیرگویان در انتظار بودند. مرکب عروس را به حرکت درآوردند زنان شادی کنان تکبیر و سپاس خدا را می گفتند، آنگاه یک یک سرودهای زیبایی را که سروده بودند خواندند و با شکوه و شادی عروس را به خانه داماد بردند. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز خود را به جمعیت رساند و به حجله وارد شد. آنگاه ظرف آبی خواست، آب را حاضر کردند، قدری آن را به سینه فاطمه علیها السلام پاشید و فرمود با بقیه آن وضو گیرد و دهانش را بشوید، قدری آب هم به علی پاشید و فرمود تا وضو گیرد و دهانش را شستشو دهد. آنگاه به هر دو سفارش همدیگر را کرد و در حق آنان چنین دعا فرمود: خدایا آنان را با هم مأنوس بگردان! خدایا بر آنان مبارک گردان! و در زندگی آنان برکت قرار ده.

هنگامی که می خواست خارج شود فرمود: خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند. من با دوستانتان دوستم، و با دشمنانتان دشمن. اینک با شما خداحافظی می کنم و شما را به خدا می سپارم. (23)

فردا صبح پیامبر صلی الله علیه و آله با ظرفی شیر به دیدار دخترش رفت و آن شیر را به عروس و داماد نوشانید. (24) پس از آن دیدار، دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله تا سه روز به خانه آنها نرفت و روز چهارم به دیدار آنان شتافت. (25)


(9) فرهنگ سخنان فاطمه زهراء، ص19؛ ریاحین الشریعه، ج1، ص101  به نقل از: بحارالانوار، ج43، ص133. 
(10) ریحانه خانه وحی، ص172. 
(11) بحارالانوار، ج43، ص117. 
(12) امالی (طوسی) ،‌ ج1، ص42؛ بشاره المصطفی صلی الله علیه و آله، ص267. 
(13) قرب الاسناد، ص112، ح388.
(14) مکارم الاخلاق، ج1، ص 285، ح882 و 883؛ کافی، ج 5، ص377، ح3.
(15) کشف الغمه، ج1، ص285؛ المحتضر، ص96؛ مدینه المعاجز، ص 111؛ بحارالانوار، ج41، ص271، ح26. 
(16) کشف الغمه، ج1، ص366 ـ 367.
(17) بحار الانوار، ج43، ص92. 
(18) بحارالانوار ج43 ص130 و 131. 
(19) طبقات، ج 8 ، ص1؛ بحار الانوار، ج43، ص137. 
(20) بحار الانوار، ج43، ص114 و 106. 
(21) مناقب ابن ‏شهر آشوب، ج3، ص354. 
(22) بحارالانوار، ج43، ص29. 
(23) مناقب ابن‏ شهر آشوب، ج3، ص354 ـ 355. 
(24) مناقب، ج3، ص356. 
(25) بحار الانوار، ج43، ص132.


هنگامی که سرور زنان دو عالم به نه سالگی رسید در این سن علاوه بر رشد جسمانی از رشد و کمال عقلانی نیز بهره مند بوده و مضافا بر اینکه از جمال و زیبایی الهی برخوردار بود.

از نظر معارف دینی ایشان فقط در دانشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله کسب معارف نمود و از آن مرکز علم و دانش الهی بهره ها برد. بلی با این فضائل که ذکر شد جا داشت که خیلی از صحابه معروف پیامبر از فاطمه زهرا سلام الله علیها خواستگاری نمایند. در جواب همه خواستگاران پیامبر اسلام می فرمایند: ازدواج فاطمه سلام الله علیها به دست خداوند است.

عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان که هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند، به عزم خواستگاری نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند. عبد الرحمن عرض کرد: ای رسول خدا! اگر فاطمه علیها السلام را به همسری من در آوری حاضرم یک صد شتر سیاه با چشمانی آبی و بارهایی از پارچههای کتان اعلای مصری به همراه ده هزار دینار پول مهریهاش کنم! عثمان عرض کرد: با توجه به امتیازی که من بر عبدالرحمن از جهت پیش قدمی و سابقه بیشتر در اسلام دارم، حاضرم همین مهریه را بپردازم. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله از سخن آنان سخت خشمناک شد و برای آنکه به آنها بفهماند من به مال شما علاقهای ندارم و داستان ازدواج فاطمه علیها السلام داستان خرید و فروش و مبادله ثروت نیست، بلکه امری است خدایی، مشتی سنگ ریزه برداشته و به طرف عبدالرحمن پاشید و فرمود: تو خیال می کنی من بنده پول و ثروتم، که به وسیله ثروت خود بر من فخر و مباهات میکنی و می خواهی با پول ازدواج را بر من تحمیل کنی؟ در نقل ابن شهر آشوب به دنبال آن آمده که آن سنگریزه ها را وقتی پیش عبدالرحمن ریخت به صورت مرجان و جواهرات قیمتی در آمد، که هر یک از آنها به اندازه قیمت تمام ثروت او بود. پیامبر بدین وسیله به او فهماند که احتیاجی به این پولها ندارند.(1)

ابوبکر و عمر و چند تن از ثروتمندان بزرگ، حضرت فاطمه علیها السلام را از پیامبر خواستگاری کردند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله به همه آنها جواب رد داد و فرمود: فاطمه علیها السلام هنوز کوچک است و تعیین همسر او با خداست، من نیز منتظر فرمان خدایم. اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله احساس کرده بودند که پیغمبر میل دارند فاطمه را به علی کابین ببندد. یک روز ابوبکر، عمر، سعد بن معاذ و گروهی دیگر در مسجد نشسته بودند و با هم در مورد خواستگاری از حضرت فاطمه علیها السلام صحبت میکردند و می گفتند: علت خواستگاری نکردن علی از فاطمه تهیدستی او می باشد. سپس با هم به سراغ علی رفته و حضرت را در نخلستان یکی از انصار که با شتر آبکش، درختان خرما را آبیاری میکرد پیدا کردند. به او گفتند: یا علی! تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری و از علاقه رسول خدا صلی الله علیه و آله به خودت آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری از فاطمه علیها السلام رفتند ولی پیامبر دست رد به سینه آنها زد، گمان میکنیم که خدا و رسول، فاطمه را برای تو قرار دادهاند. شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد. علی علیه السلام فرمود: ای ابابکر! احساسات و خواستههای درونی مرا تحریک نمودی، به خدا سوگند من نیز خواستگار فاطمهام، ولی از مال دنیا چیزی ندارم، ابوبکر عرض کرد: یا علی! تو می دانی که اموال دنیا در نظر خدا و رسول او ارزشی ندارد. پیشنهاد ابوبکر روح علی علیه السلام را تکان داد و عشق درونی او را شعله ور ساخت. به منزل آمد، بدنش را شستشو داد و عبای تمیزی بر تن کرد و به خدمت رسول خدا شتافت. پیامبر در منزل ام سلمه تشریف داشت. علی علیه السلام در زد. پیغمبر به ام سلمه فرمود: در را باز کن. کوبنده در شخصی است که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد. علی علیه السلام وارد منزل شد، سلام کرد و در حضور پیامبر نشست و از خجالت سرش را به زیر انداخت. پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت را شکت و فرمود: یا علی! گویا برای حاجتی نزد من آمدهای که از اظهار آن خجالت می کشی؟ عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم و به برکت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! اکنون موقع آن شده که برای خودم همسری انتخاب کنم، اگر صلاح می دانید که دخترت فاطمه علیها السلام را به عقد من در آورید سعادت بزرگی نصیب من شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله که در انتظار چنین پیشنهادی بود، صورتش از سرور و شادمانی برافروخته شد و فرمود: صبر کن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیامبر صلی الله علیه و آله نزد فاطمه علیها السلام رفت و فرمود: دخترم! علی را به خوبی میشناسی، برای خواستگاری تو آمده است، آیا اجازه میدهی تو را به عقدش در آورم؟ خدا از آسمان اجازه عقد فرموده است. فاطمه علیها السلام از خجالت سکوت کرد و چیزی نگفت. (2) پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت او را علامت رضایت دانست و به نزد علی علیه السلام آمد و با لبی خندان فرمود: یا علی! برای عروسی چیزی داری؟ (3)

وقتی که علی علیه السلام فاطمه علیها السلام را از رسول خدا خواستگاری کرد، پیامبر مسرور و شادمان شد، تبسم نمود و فرمود: آیا برای این امر چیزی داری؟ علی علیه السلام عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما یا رسول الله! من چیزی را از شما پنهان نمی کنم، تمام داراییم یک شمشیر، یک زره و یک شتر آبکش (یا اسب) است و جز اینها چیزی ندارم. (4)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شمشیر برای تو لازم است، زیرا تو مرد جنگ هستی و با آن در راه خدا جهاد میکنی. شتر نیز از لوازم زندگی است که باید با آن آبکشی نمایی و برای اهل و عیال خود کسب روزی کنی و در مسافرت ها برای باربری استفاده اش کنی، زره را به عنوان مهر زهرا علیها السلام می پذیرم. سپس فرمود: یا علی! آیا می خواهی تو را بشارتی بدهم؟ عرض کرد: بلی یا رسول الله! پدر و مادرم فدای شما باد. فرمود: تو را بشارت باد که خدای تعالی فاطمه را در آسمان به تو تزویج نمود پیش از آنکه من او را در زمین به تو تزویج کنم. (5)

کیفیت خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه علیها السلام به صورت های دیگری نیز نقل شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود.

شیخ طوسی در امالی از امام علی علیه السلام آورده است که گفت:

ابوبکر و عمر پیش من آمدند و گفتند: کاش نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می رفتی و درباره ازدواج با فاطمه علیها السلام گفتگویی می کردی؟

علی علیه السلام گفت: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم و آن حضرت تا مرا دید لبخندی زد و گفت: ای اباالحسن! آیا چیزی می خواهی؟

من مراتب خویشی، و سبقت در ایمان به اسلام، یاری کردنم به او و جهادهایی که داشتم و تلاش هایی که برای پیشرفت اسلام کرده بودم را برای آن حضرت بازگو کردم. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی! هر چه گفتی راست است و من آنها را تصدیق می کنم و شهادت می دهم که مقام تو برتر از آن است که گفتی.گفتم: یا رسول الله! حال که چنین است اجازه دهید تا فاطمه علیها السلام را به همسری خود برگزینم.

پیامبر فرمود: ای علی! قبل از تو مردان دیگری نیز چنین خواسته ای داشتند، ولی هرگاه تقاضای آنها را با فاطمه در میان می گذاشتم در چهره او علامت عدم رضایت را مشاهده می کردم، حال نیز، تو باید چند لحظه ای صبر کنی تا نزد او بروم و خواسته تو را با او در میان گذارم و برگردم. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد فاطمه علیها السلام رفت، فاطمه برخاست و عبا و نعلین های پدرش را گرفت و برای او آب آورد تا وضو بگیرد و پاهایش را بشوید، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله نشست و به فاطمه گفت: دخترم! فاطمه گفت: هر چه می خواهید بگویید. پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب که تو قرابت او را با ما می شناسی، و فضل و برتری او را بر دیگران می دانی، و چگونگی اسلام و ایمان او را دیده ای، و نیز می دانی که من از خدای خود خواسته ام که تو را برای بهترین و محبوبترین بندگانش تزویج کند، درباره ازدواج با تو گفتگویی با من داشته، نظر خودت درباره این امر چیست؟ فاطمه هنگامی که این سخن را شنید چیزی نگفته و سکوت کرد، و از خجالت چهره اش را برگردانید. رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست در حالی که با خود می گفت: الله اکبر، خدا بزرگ است، سکوت فاطمه نشانه رضایت اوست.

در این حال جبرئیل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: ای محمد! فاطمه را به ازدواج علی درآور که خداوند از این وصلت خشنود است و آن دو نیز شایسته یکدیگر می باشند.

علی علیه السلام می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله دخترش را به ازدواج من درآورد و آنگاه نزد من آمده دستم را گرفته و فرمود: با یاد و نام خدا برخیز و این ذکر را بخوان که: "علی برکه الله، و ما شاء الله، و لا قوه الا بالله، و توکلت علی الله"؛ بر سفره برکت خدا می نشینم، و راضی می شوم بر آنچه او بخواهد، همانا قدرت و قوتی نیست مگر از جانب خدا، پس به او توکل می کنم و یاری می طلبم.

سپس مرا کنار فاطمه نشانید و گفت: خداوندا! اینان محبوبترین مردم در نزد من می باشند، پس آنان را دوست بدار، و خیر و برکت به فرزندان آنها عطا کن، و آنان را از هر آسیبی حافظ باش، من آنها و فرزندانشان را از شر شیطان فریبکار به تو می سپارم. (6)

محقق اربلی در کشف الغمه، به نقل از مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام تالیف خوارزمی، از علی علیه السلام روایت کرده که گفت:

من به حضور رسول خدا رفتم و فاطمه را خواستگاری نمودم، یکی از کنیزان به من گفت: آیا می دانی که فاطمه را از رسول اکرم خواستگاری نموده اند؟ گفتم: نه. گفت: آری، او خواهان دارد، چه مانعی دارد که نزد پیغمبر خدا مشرف شوی تا فاطمه را برای تو تزویج نماید؟ من گفتم: آخر من چیزی ندارم که ازدواج نمایم؟ گفت: اگر تو نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شوی حتماً فاطمه را به تو خواهد داد. وی همچنان اصرار می نمود تا اینکه بالاخره من به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدم. آن حضرت خیلی با عظمت و با ابهت بود، وقتی در حضور آن بزرگوار نشستم سکوت اختیار نمودم. به خداوند سوگند که قدرت سخن گفتن نداشتم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: برای چه نزد من آمدی، آیا حاجتی داری؟ من سکوت کردم. فرمود: شاید برای خواستگاری فاطمه آمده باشی؟ گفتم: آری. فرمود: آیا چیزی داری که با او ازدواج نمایی؟ گفتم: نه به خداوند سوگند، فرمود: آن زرهی که سلاح تو بود، چه شد؟ گفتم: حاضر است، به حق آن خدایی که جان علی در دست قدرت او می باشد، آن زره قیمتش بیش از چهارصد درهم نیست.

فرمود: مانعی ندارد، من فاطمه را با همان زره برای تو تزویج می نمایم، آن را برای زهرا بفرست و با وی ازدواج کن. (7)


(1) مناقب، ج 3، ص 345. 
(2) بنابر روایتی دیگر فرمود: خشنودم به آنچه که خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند. باز بنابر روایتی دیگر فرمود: ای رسول خدا تو از من سزاوارتری که اظهار نظری کنی. 
(3) بحارالانوار، ج 43، ص 127.
(4) نهج البلاغه، حکمت 82 . 
(5) کشف الغمه، ص 106.
(6) امالی، ج 1، ص 38؛ بحارالانوار، ج 1 ص 274 ، ح 30؛ وسائل الشیعه، ج 14 ص 206 ، ح 3. 
(7) کشف الغمه، ج 1، ص 348؛ مناقب خوارزمی، ص 241.



خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم