بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۱۲ مطلب با موضوع «توسل و معجزات :: معجزات و کرامات» ثبت شده است

مؤلف کتاب «بهجة قلب المصطفی» از استاد خویش، آیت الله مرحوم آخوند همدانی، آورده است که به هنگام توسل به ریحانه پیامبر، باید با اخلاص کامل رو به بارگاه خدا آورد و 530 بار این دعا را خواند:

«اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.»

بار خدایا! بر فاطمه و پدر گرانقدرش، بر فاطمه و همتای بزرگوارش، بر فاطمه و پسران ارجمندش به شمار آنچه که دانش بی کرانت آن را فرا گرفته است درود فرست.

و نیز از همان مرد دانش و دعا آورده است که می گفت: به هنگام توسل به ریحانه پیامبر این دعا به همان شمار، با شور و اخلاص و ایمان و عرفان خوانده شود.

«الهی بحق فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها.»(18)


(18) بهجة، ص252.

امام صادق علیه السلام فرماید:

هرگاه گرفتاری عظیم و مشکل بزرگی به تو روی آورد دو رکعت نماز بگزار، همان نمازی که حضرت زهرا علیها السلام آن را می خوانده، و آن به این ترتیب است که در رکعت اول و دوم آن یک بار حمد و پنجاه مرتبه قل هو الله احد را می خوانی و پس از نماز بر پیامبر صلوات فرستاده، سپس دستهایت را بلند نموده و این دعا را می خوانی:

اللهم انی اتوجه الیک بهم و اتوسل الیک بحقهم الذی لا یعلم کنهه سواک، و بحق من حقه عندک عظیم، و باسمائک الحسنی، و کلماتک التامات التی امرتنی ان ادعوک بها: و اسئلک باسمک العظیم الذی امرت ابراهیم علیه السلام ان یدعو به الطیر فاجابته، و باسمک العظیم الذی قلت للنار (کونی بردا و سلاما علی ابراهیم) (7) فکانت؛ و باحب اسمائک الیک، و اشرفها عندک، و اعظمها لدیک، و اسرعها اجابه، و انجحها طلبه، و بما انت اهله و مستحقه و مستوجبه. و اتوسل الیک و ارغب الیک و اتصدق منک، و استغفرک، و استمنحک، و اتضرع الیک، و اخضع بین یدیک، و اخشع لک، و اقر لک بسوء صنیعتی، و اتملق و الح علیک.

اسئلک بکتبک التی انزلتها علی انبیائک و رسلک: صلواتک علیهم اجمعین من التوراة و الانجیل و القرآن العظیم من اولها الی آخرها، فان فیها اسمک الاعظم و بما فیها من اسمائک العظمی اتقرب الیک.

اسالک ان تصلی علی محمد و آله و ان تفرج عن محمد و آله، و تجعل فرجی مقرونا بفروجهم، و تقدمهم فی کل خیر و تبدأ بهم فیه، و تفتح ابواب السماء لدعائی فی هذا الیوم، و تاذن فی هذا الیوم و هذه اللیلة بفرجی و اعطانی سؤلی فی الدنیا و الاخرة، فقد مسنی الفقر و نالنی الضر و سلمتنی الخصامه و الجأتنی الحاجه، و توسمت بالذلة، و غلبتنی المسکنة، و حقت علی الکلمة، و احاطت بی الخطیئه؛ و هذا الوقت الذی وعدت اولیاءک فیه الاجابة. فصل علی محمد و آله، و امسح ما بی بیمینک الشافیة، و انظر الی بعینک الراحمة، و ادخلنی فی رحمتک الواسعة و اقبل الی بوجهک الذی اقبلت به علی اسیر فککتة، و علی ضال، هدیته، و علی جائر ادیته و علی فقیر اغنیته، و علی ضعیف قویته، و علی خائف آمنته، و لا تخلنی لقاء عدوک و عدوی یا ذالجلال و الاکرام.

یا من لا یعلم کیف هو و حیث هو و قدرته الا هو یا من سد الهواء بالسماء و کبس الارض علی الماء و اختار لنفسه احسن الاسماء، یا من سمی نفسه بالاسم الذی به یقضی حاجه کل طالب یدعوه به، و اسئلک بذلک الاسم فلا شفیع اقوی لی منه، و بحق محمد و آل محمد اسئلک ان تصلی علی محمد و ان تقضی لی حوائجی و تسمع محمدا و علیا و فاطمه و الحسن و الحسین و علیا و محمدا و جعفرا و موسی و علیا و محمدا و علیا و الحسن و الحجه، صلواتک علیهم و برکاتک و رحمتک، صوتی فیشفعوا لی الیک، و تشفعهم فی و لا تردنی خائبا، بحق لا اله الا انت و بحق محمد و آل محمد، و افعل بی کذا و کذا یا کریم. (8).

بار خدایا، من به وسیله آنان به تو روی آوردم و به حق آنان به تو توسل می جویم، همان حقی که اساس و پایه آن را کسی جز تو نمی شناسد، و به حق آن کس که حقش در نزد تو عظیم است، و به نامهای نیکو و پسندیده ات، و به کلمات و سخنان تام و کاملت که دستور نفرمودی مرا مگر اینکه تو را به وسیله آنها بخوانم، و از تو تقاضا می کنم به همان اسم بزرگی که به ابراهیم علیه السلام آموختی تا پرنده را به آنها صدا کند و پرنده او را اجابت کرد؛ و به آن اسم عظیمی که به سبب آن به آتش گفتی: «بر ابراهیم سرد شو، و او را سالم بدار» پس چنین شد؛ و محبوبترین نام هایی که داری، و شریف ترین آنها در نزدت، و برترین آنها، و به آنهایی که اگر تو را به آنها بخوانند به سرعت اجابت می کنی، و به آن نامهایی که نجات بخش ترین می باشند، و به هر آنچه که اهل آن، سزاوار آن و شایسته آنی، به تو متوسل می شوم، و به تو روی می آورم، و آنچه را که از تو باشد تصدیق می کنم، و از تو آمرزش می خواهم، و از تو بخشش می جویم، و به پیشگاه تو ناله و زاری می کنم، و در برابر تو سر تواضع و تسلیم فرود می آورم، و از تو می ترسم، و در نزد تو به بد عملی خود اقرار می کنم، و از تو خواهش و تمنا می نمایم.

از تو می خواهم، به حق کتابهایی که بر پیامبرانت نازل فرمودی که درود و رحمت الهی بر آنان باد به حق تورات، انجیل و تمام قرآن عظیم از اول تا به آخر آن که در آن، نامهای اعظم تو گردآوری شده است، و به هر چه نامهای اعظم تو در آن وجود دارد به تو تقرب می جویم.

از تو می خواهم که بر محمد و خاندان او درود فرستی و مشکلات و سختی ها را از سر راه ایشان برداری، و گشایش در کار مرا با گشایش در کار آنان هماره سازی و در هر خیری آنان را مقدم داشته و از آنان آغاز کنی، و از تو می خواهم که در چنین روزی درهای آسمان را برای دعای من بگشایی، و در این روز و شب، اجازه گشایش و بخشش مرا در دنیا و آخرت صادر فرمایی، چرا که فقر به من روی آورده و آسیب ها مرا فراگرفته، نیازمندی بیچاره ام کرده، ذلت و خواری نشانه ام گرفته، تهیدستی بر من غالب شده، و عذاب بر من محقق گشته، و گناهان مرا احاطه نموده؛ و این همان وقتی است که به اولیائت وعده اجابت داده ای. پس بر محمد و آل او درود فرست، و دست شفابخش خود را بر سر و روی من بکش و با دیده رحمت به من بنگر، و مرا در رحمت واسعه خود داخل نما، و با آن چهره (و روش و صفتی) که اگر با آن به اسیر رو کنی آزادش سازی، و اگر با آن به گمشده ای بنگری هدایت شود، و اگر با آن به آواره و سرگردانی بنگری به مقصد رسد، و اگر بر فقیری نظر کنی غنی و بی نیازش سازی، و اگر به آن صفت بر ضعیفی توجه کنی قوت یابد، و اگر بر ترسان و خائفی بنگری ایمن گردد، ای دارنده جلال و بزرگواری! به این روی و صفت بر من نظر کن و مرا به هنگام برخورد و رویارویی با دشمنت و دشمنم تنها مگذار.

ای کسی که، کس نمی داند چگونه ای، کجایی و کسی قدرت درک قدرتت را ندارد، ای کسی که هوا را در آسمان مسدود نمودی، و زمین را بر روی آب گسترده ای و برای خود بهترین و برترین نامها را برگزیده ای، ای کسی که خود را به اسمی نامیده ای که هر که تو را به آن نام خواند اجابت می کنی، من از تو به حق آن اسم که شفیعی برتر و بالاتر از آن ندارم، و به حق محمد و خاندان محمد می خواهم که بر محمد درود فرستی و حوائج مرا برآورده سازی و صدای مرا به گوش محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و حجت که درود و رحمت و برکات تو بر همه آنها باد برسانی تا مرا در نزد تو شفاعت کنند و تو نیز شفاعت آنان را در حق من بپذیری و مرا مأیوس و ناامید برنگردانی، به حق تو که معبودی غیر از تو نیست، و به حق محمد و خاندان محمد این درخواستها را برای من انجام بده، ای بخشنده ی مهربان.


(7) الانبیاء: 67.

(8) مصباح المتهجد، ص266 الی268 (210 و 211)- بحارالانوار، ج88، ص184، شماره ی9، به نقل از مصباح و غیر از آن.

ام ایمن از بانوان بسیار ارجمند و پاک سرشت است که فرزندش «اَیمن» در جنگ حنین به شهادت رسید.

از افتخارات این بانوی بلند مقام اینکه از شاگردان و کنیزان حضرت زهرا علیها السلام بود، پس از شهادت حضرت زهرا علیها السلام ام ایمن به قدری ناراحت شد که دیگر نتوانست در مدینه بماند و جای خالی حضرت زهرا علیها السلام را بنگرد، تصمیم گرفت به مکه برود و در آنجا در کنار خانه خدا به زندگی ادامه دهد.

بار سفر بست و به سوی مکه حرکت کرد، در مسیر راه در بیابان تشنه شد، آبی که همراه داشت، تمام شده بود، شدت تشنگی او به حدی رسید که در خطر مرگ افتاد، در این لحظه دل به خدا بست و چنین دعا کرد:

«یا رب انا خادمه فاطمه اتقتلنی عطشا؟»؛ پروردگارا! آیا مرا بر اثر تشنگی می مرانی، با اینکه من کنیز فاطمه علیها السلام هستم.

پس از این دعا، خداوند دلوی پر از آب از آسمان برای او نازل کرد، او از آب آن آشامید، از آن پس، تا هفت سال گرسنه و تشنه نشد، حتی در روزهای گرم تابستانی، در بیابانها مردم می دیدند او تشنه نمی شود (20)


(20) بحار الانوار، ج 43، ص 28.

ابو بصیر از امام باقر علیه السلام نقل می کند که:

در یکی از شبهای جمعه هنگامه سحر، حضرت جبرئیل و اسرافیل و میکائیل بر حضرت زهرا علیها السلام نازل شدند و دیدند که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول نماز است، همه ایستادند، تا نماز تمام شد. آنگاه دسته جمعی به حضرت فاطمه علیها السلام سلام کردند و گفتند:

«خداوند بزرگ به شما سلام می رساند». سپس کتاب صحیفه را در حجره آن بزرگ زنان بهشتی گذاشتند. حضرت زهرا علیها السلام پاسخ داد:

«لله السلام و منه السلام و الیه السلام و علیکم یا رسل الله السلام».

سلام از آن خداست و از اوست سلام، و بسوی اوست سلام، و بر شما ای فرستادگان خدا! سلام و درود باد. (18)


(18) دلائل الامامة، ص 28؛ کتاب عوالم، ج 11، ص 190.

حسن و حسین علیهماالسلام دوران کودکی را می گذراندند، روزی در حالی که پیراهن کهنه در تن داشتند نزد مادر آمده و گفتند: ای مادر! فرارسیدن روز عید نزدیک است، فلان دودمان برای فرزندان خود، پیراهن های نو و فاخر فراهم کرده اند، آیا برای ما به مناسبت ایام عید، پیراهن نو و شیوا نمی دوزی؟!

حضرت زهرا علیها السلام در پاسخ فرمود:

«یخاط لکما اِن شاءاللَّه»؛

به خواست خدا، پیراهن برای شما دوخته شود.

روز عید فرارسید، جبرئیل دو پیراهن بهشتی را نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آورد تا به حسن و حسین علیهماالسلام بدهد، و داستان گفتگوی حسن و حسین علیهماالسلام با مادرشان، و وعده مادر به آنها را برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بازگو نمود، سپس گفت: خداوند هنگامی که سخن حضرت زهرا علیها السلام را شنید که به فرزندانش فرمود: «به خواست خدا برای شما پیراهن دوخته شود»، روا ندانست که سخن و وعده فاطمه علیها السلام به فرزندانش، تا روز عید، به انجام نرسد و خلاف درآید. (19)


(19) بحار الانوار، ج 43، ص 75.

در یکی از روزهای سخت زندگی که گرسنگی بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله فشار آورد، حضرت فاطمه علیها السلام وضو گرفت و پس از خواندن دو رکعت نماز دست به دعا برداشت و عرض کرد:

«یا الهی و سیدی هذا محمد نبیک و هذا علی ابن عم نبیک الهی انزل علینا مائدة من السماء کما انزلتها علی بنی اسرائیل اکلوا منها و کفرو بها، اللهم انزلها علینا فانا بها مؤمنون».

خدایا! سرورا! این پیغمبر تو محمد صلی الله علیه و آله است و این علی علیه السلام پسر عموی پیغمبر توست. ای خدای من! مائده ای از آسمان برایشان بفرست، چنانکه بر بنی اسرائیل فرستادی و آنان از آن غذا خوردند و ناسپاسی کردند، ای پروردگار من! آن مائده را بر ما فرو فرست که ما در قبال آن مؤمنانیم.

ناگهان ظرفی از غذا و طعام بهشتی نازل شد که بوی عطر آن منزل علی علیه السلام را معطر ساخت، امام علی علیه السلام پرسید:

أنی لک هذا؟

این غذای عطرآگین از کجاست؟

قالت: هو من عندالله. فقال النبی صلی الله علیه و آله: الحمدلله الذی ارانی بنتا مثلها کمثل مریم «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله»(15)

فاطمه علیها السلام پاسخ داد: از جانب پروردگار است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حمد و ستایش خداوندی را که دختری به من عطا فرمود، مانند حضرت مریم که «هرگاه زکریای پیغمبر در محراب عبادت او حاضر می شد، پیش او خوردنی می یافت. می گفت: این ها از کجاست؟ مریم جواب می داد: از جانب پروردگار». (16)


(16) بحار الانوار، ج 35، ص 251؛ تفسیر فرات کوفی، ص 199 ؛ احقاق الحق، ج 10، ص 322.

امام صادق علیه السلام مشاهدات غیبی و کرامات حضرت زهرا علیها السلام را در واپسین لحظه های حیات چنین نقل فرمود:

آن هنگام که فاطمه علیها السلام بین مغرب و عشا در حال احتضار بود نگاه تندی کرد و فرمود:

«السلام علی جبرئیل، السلام علی رسول الله، اللهم مع رسولک، اللهم فی رضوانک و جوارک و دارک دار السلام». ثم قالت: «أترون ما اری؟»

فقیل لها ما ترین؟

قالت: «هذه مواکب اهل السموات و هذا جبرئیل و هذا رسول الله صلی الله علیه و آله و یقول یا بنیة اقدمی فما امامک خیر لک».

سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، خدایا با رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم، خدایا در رضوان و جوار رحمت تو و در خانه تو، دارالسلام، هستم.

بعد به حاضران فرمود: آیا آنچه می بینم شما هم می بینید؟

بعضی از حاضران گفتند: ای دختر رسول خدا! چه می بینی؟

فرمود: اینجا سواران آسمانی قرار دارند. آن جبرئیل و این رسول خدا صلی الله علیه و آله است که می فرمایند: ای دخترم! نزد ما بیا که آن چه از نعمتها و رضوان الهی در پیش داری، برای تو بهتر است.(17)


(17) بحار الانوار، ج 43، ص 200 ؛ عوالم، ج 11، ص 610.

از برای فاطمه زهرا موائد و فواکه بهشت در دنیا بسیار واقع شده نه یک مرتبه و ده مرتبه و این قدر اخبار صحیحه در این باب بدفعات عدیده رسیده که ذکر همه آنها باعث طول سخن است چنانچه ابوموسی در کتاب فضایل البتول روایت کرده و گوید جبرئیل دو عدد انار و دو عدد بِه و دو عدد سیب از بهشت هدیه به جهت اهل بیت علیه السلام آورد اهل البیت از آن می خوردند و عود می کرد و تمام نمی گردید تا این که فاطمه طاهره وفات یافت، انار و به تغییر یافتند و بعد مفقود شدند و دو سیب باقی ماندند با آن دو ریحانه رسول خدا «فمن زار الحسین علیه السلام من مخلصی شیعتنا بالاسحار وجد ریحها».

سید هاشم بحرانی در مدینة المعاجر می فرماید:

«و لست ادری واحد او اثنین و قد وقع الاختلاف فی الروایة»

لکن ماقبل این حدیث به قسم دیگر است که هدیه ای که نازل شد

«کان فیه بطیخان و رمانتان و سفرجلتان و تفاحتان فتبسم النبی صلی الله علیه و آله و سلم و قال الحمدلله الذی جعلکم مثل خیار بنی اسرائیل ینزل الیکم رزقکم من جنات النعیم و کان اهل البیت یأکلون منها و تعود حتی قبض رسول الله فتغیر البطیخ فاکلوه فلم یعد و لم یزالوا کذلک الی ان توفیت فاطمه فتغیر الرمانتان فاکلوه فلم یعد ولم یزالوا کذلک الی ان قتل امیرالمؤمنین فتغیر السفرجل فاکلوه فلم یعد قال الحسین و بقی التفاحتان معی و مع اخی فلما کان یوم آخر عهدی بالحسن وجدت التفاحه عند رأسه وقد تغیرت فاکلتها و بقیت التفاحه الاخری».

ابن محیص روایت می کند که من می شناختم آن سیب را که از جناب امام حسین است و من در لشکر عمر سعد بودم چون تشنگی بر آن جناب شدت نمود آن سیب را از آستین مبارک بیرون آورد و آن را بوئید و برگردانید در آستین مبارک خود پس هنگامی که از اسب افتاد جستجو نمودم آن سیب را نیافتم این است که فرمودند: «ان الملائکه تلتذ بروایحها عند قبره علیه السلام عند طلوع الفجر و عند قیام النهار».

شهید ثالث آخوند ملا محمد تقی قدس سره در مجلس سی و ششم مرسلاً روایت کند که روزی امیرالمؤمنین بر فاطمه زهرا وارد شد در حالتی که مزاج شریف آن بانوی عصمت از صحت منحرف شده بود و در بستر افتاده بود حضرت سر آن معصومه را به دامن گرفت و فرمود: ای فاطمه! بفرما که چه میل داری از من بطلب آن معدن حیا و عفت عرض کرد یابن عم من چیزی از شما نمی خواهم حضرت اصرار فرمود فاطمه عرض کرد یابن عم پدرم بمن سفارش کرده که از شوهرت علی هرگز چیزی خواهش مکن مبادا ممکن او نباشد و خجالت بکشد آن جناب فرمود ای فاطمه! به حق من آنچه میل داری بگو. عرض کرد حال که مرا قسم دادی اگر برای من اکنون اناری به دست بیاید خوب است آن حضرت برخاست و برای طلب انار از خانه بیرون آمد از اصحاب جویای انار شد. عرض کردند فصل آن گذشته مگر آن که چند روز قبل برای شمعون یهودی از طائف چند دانه آوردند آن جناب خود به در خانه یهودی رفته دق الباب کردند شمعون بیرن آمد دید جناب امیرالمؤمنین اسدالله الغالب می باشد عرض کرد یا علی چه باعث شد که بدین جا تشریف فرما شدید حضرت فرمود شنیده ام چند دانه انار به جهت تو از طائف آورده اند آمده ام یک دانه خریداری بنمایم برای بیماری که دارم عرض کرد یا علی چیزی از آنها باقی نمانده همه را فروختم آن جناب به علم امامت می دانست که یکی باقی مانده از این جهت فرمود برو تفحص بنما شاید یکی باقی باشد که تو مطلع نباشی عرض کرد از خانه خود مطلع هستم می دانم که نیست. زوجه شمعون عقب در بود از حکایت مطلع شد گفت: ای شمعون! من یک دانه انار ذخیره نموده ام و در زیر برگها پنهان کرده ام که تو مطلع نیستی آن گاه انار را آورد و به دست آن حضرت داد آن جناب چهار درهم به او داد شمعون گفت قیمت او نیم درهم است حضرت فرمود: این زن به این جهت، انار را نگاه داشته شاید نفعی در نظر داشته سه درهم و نیم زاید از آن او باشد سپس آن جناب روانه به سوی خانه شد در اثنای راه صدای ضعیفی و ناله غریبی بگوشش رسید به دنبال ناله رفت تا وارد خرابه گردید دید شخصی نابینا و مریض سر به بستر خاک نهاده می نالد آن امام رحیم و رئوف نشست و سر او را در کنار گرفت و با کمال مهربانی فرمود ای مرد چه کسی و از کدام قبیله ای و چند روز است بیماری، عرض کرد ای جوان صالح من مردی از اهل مداین می باشم قروض بسیار پیدا کردم ناچار به کشتی نشستم و به جانب مدینه رهسپار شدم با خود گفتم بروم خدمت مولایم امیرالمؤمنین شاید آن حضرت چاره کار من بنماید و قرض مرا ادا فرماید حضرت فرمود اکنون چه میل داری عرض کرد اگر یک دانه انار برای من پیدا می شد میل داشتم حضرت فرمود من یک دانه تهیه کردم برای بیمار عزیز خود ولی تو را محروم نمی کنم نصف آن را به تو می دهم پس انار را کم کم در دهان آن مریض ریخته تا تمام شد بیمار گفت اگر مرحمت بفرمائی و نصف دیگر را هم کرم نمائی بسا باشد حال من خوب شود آن حضرت خجالت کشید و با نفس خود خطاب کرد که یا علی مریض، در این خرابه غریب و بی نوا و منقطع از همه جا به رعایت اولی است شاید خداوند متعال برای فاطمه وسیله دیگری فراهم بنماید سپس آن نیم دیگر را به او داد تا تمام شد با دست خالی از خرابه بیرون آمد آهسته به سوی خانه روان شد و سر به جیب تفکر فرو برده تا به در خانه رسید حیا کرد وارد خانه بشود با خود گفت از شکاف در نگاه کنم ببینم فاطمه در خواب است یا بیدار چون نظر کرد دید فاطمه تکیه کرده است و طبقی از انار در پیش او است تناول می نماید آن حضرت به غایت مسرور شد سپس داخل خانه گردید چون ملاحظه فرمود دید آن طبق از انار این عالم نیست چون احوال فاطمه را پرسید عرض کرد یابن عم چون تشریف بردی زمانی نگذشت که من عرق صحت کردم ناگاه صدای دق الباب بگوشم رسید فضه رفت شخصی را دید بر در خانه که طبقی انار به دست دارد و می گوید امیرالمؤمنین این را برای فاطمه فرستاده است.

حضرت جواد الا ئمّه، امام محمّد تقی صلوات اللّه علیه حکایت فرماید:

روزی پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله توسّط سلمان فارسی رضوان اللّه تعالی علیه پیامی برای حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها فرستاد.

سلمان گوید: همین که جلوی درب منزل آن مخدّره رسیدم، ایستادم و سلام کردم؛ سپس متوجّه شدم که حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشغول قرائت قرآن است و آهسته آیات قرآن را بر لب زمزمه می نماید.

و دیدم که سنگ آسیاب بدون آن که دست حضرت روی آن باشد، در حال چرخش و دور زدن است و کسی را نزد حضرتش نیافتم.

برگشتم نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و عرضه داشتم: یا رسول اللّه! جریان مهمّ و عظیمی را مشاهده کردم!!

حضرت فرمود: آنچه را دیدی بیان کن؟

گفتم: همین که جلوی درب منزل دخترت، فاطمه سلام اللّه علیها رسیدم و سلام کردم، متوجّه شدم که وی آهسته قرآن می خواند و سنگ آسیاب می چرخید و کسی را هم نزد او نیافتم.

پس حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله تبسّمی نمود و اظهار داشت: ای سلمان! خداوند قلب دخترم، فاطمه را سرشار از ایمان نموده است، او تمام وجودش ایمان و یقین می باشد و غرق در طاعت و عبادت پروردگار گشته بود.

لذا خداوند متعال فرشته ای را به نام روفائیل رحمت فرستاده است تا وی را کمک نماید.

و همان فرشته بوده است که سنگ آسیاب را برای دخترم فاطمه، می چرخانیده است.

و سپس افزود: بدان که خداوند مهربان تمام امور دنیا و آخرت فاطمه را کفایت خواهد نمود.(13)


(13) الثّاقب فی المناقب، ص 290، ح 248.




خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم