بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۶۹ مطلب با موضوع «شهادت» ثبت شده است

خود فاطمه (س) تصمیم گرفته بود که قبرش مخفی بماند و از همین رهگذر بود که علی بن ابی طالب علیه السلام فاطمه (س) را در تاریکی شب به خاک سپرد و قبرش را با زمین هموار ساخت و صورت چهل قبر تازه احداث کرد تا دشمنان کاملاً در اشتباه واقع شوند و موضع حقیقی قبر را تشخیص ندهند. گرچه خود علی بن ابی طالب و فرزندان زهرا علیهم السلام و خواص اصحاب و خویشان آن حضرت موضع دفن را می دانستند ولی سفارش های فاطمه (س) در مورد اختفاء قبر به طوری جدی و مؤکد بود که هیچ یک از آنان حاضر نشد آن را معرفی کند حتی کاری نکردند که از آثار و قرائن موضع قبر شناخته شود. ائمه اطهار هم یقیناً از موضع آن مطلع بودند ولی اجازه نداشتند که این سر الهی را آشکار سازند.

ولی در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر نکرده اند و همواره مورد بحث و گفتگو بوده و بوسیله بعضی از امارات و قرائن، بعضی از نقاط را به عنوان محل دفن زهرا علیها السلام معرفی نموده اند.

بعضی گفته اند در روضه رسول خدا مدفون است. مجلسی از محمد بن همام نقل کرده که گفت: علی علیه السلام فاطمه (س) را در روضه پیغمبر مدفون ساخت ولی آثار قبر را به کلی از بین برد. باز مجلسی از فضه کنیز زهرا روایت کرده که در روضه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر فاطمه (س) نماز خواندند و همانجا مدفون شد.

شیخ طوسی می فرماید: ظاهراً فاطمه علیها السلام را در روضه پیغمبر یا خانه خودش دفن کرده باشند. از جمله شواهدی که می توان برای این احتمال اقامه کرد حدیثی است که از رسول خدا نقل شده که فرمود: بین قبر من و منبرم روضه ای است از روضه های بهشت. (1)

شاهد دوم اینکه نوشته اند علی علیه السلام در روضه پیغمبر بر فاطمه (س) نماز خواند سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود: سلام من و دخترت که در جوارت مدفون گشت بر تو باد یا رسولاللَّه!

«مجلسی» از «ابن بابویه» نقل کرده که فرمود: نزد من به صحت رسیده که فاطمه علیها السلام را در خانه اش مدفون نمودند. بعد از آن که بنی امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه (س) در مسجد واقع شد.

باز هم «مجلسی» از «محمد بن ابی نصر» نقل کرده که گفت: از حضرت ابوالحسن علیه السلام پرسیدم قبر فاطمه (س) کجاست؟ فرمود: در خانه خودش مدفون شد ولی بعداً که مسجد توسعه یافت جزء مسجد شد.

صاحب کشف الغمه می نویسد: مشهور آنست که فاطمه علیها السلام را در بقیع دفن کردند.

سید مرتضی نیز در عیون المعجزات همین مطلب را اختیار نموده است.

ابن جوزی می نویسد: گفته شده که فاطمه (س) در بقیع مدفون است.

بعید نیست این مطلب را از آنجا استفاده کرده باشند که علی بن ابی طالب علیه السلام صورت چهل قبر جدید در بقیع احداث نمود. وقتی مخالفین خواستند قبور جدید بقیع را مورد تعرض قرار دهند آن حضرت خشمناک شد و آنان را تهدید به قتل نمود. پس معلوم می شود یکی از آن قبور قبر زهرا بوده است.

ابن جوزی می نویسد: بعضی گفته اند که زهرا علیها السلام در کنار خانه عقیل مدفون شد و بین قبر آن حضرت تا راه، هفت ذراع فاصله است. عبداللَّه بن جعفر گفت: مورد تردید نیست که قبر زهرا علیها السلام در کنار خانه عقیل واقع شده است.

 


(1) بحارالانوار، ج 43، ص 185.

 

بعد از آنکه ملائکه از خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون آمدند، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را خواست، و به کسانی که در حجره بودند فرمود: از نزد من بیرون روید، و به ام سلمه دستور داد کنار درب حجره قرار گیرد تا کسی نزدیک نیاید، و ام سلمه همین کار را کرد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! نزدیک من بیا. علی علیه السلام نزدیک آمد.

بعد دست فاطمه علیها السلام را گرفت و به مدت طولانی بر سینه اش گذارد، و با دست دیگر دست علی علیه السلام را گرفت. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله خواست سخن بگوید گریه بر او غلبه کرد و نتوانست سخن بگوید و با گریه پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه سخت گریه کرد و همچنین علی و حسن و حسین علیهم السلام گریستند.

فاطمه علیها السلام فرمود: یا رسول الله! با گریه قلب مرا پاره کردی و جگرم را سوزاندی. ای سرور و سید پیامبران از اولین و آخرین و ای امین و پیامبر و حبیب و نبی پروردگار! بعد از تو حال فرزندانم چگونه خواهد شد با آن ذلت و خواری که بعد از تو به من می رسد؟ چه کسی به حال برادرت و ناصر دینت علی علیه السلام می رسد؟ چه کسی وحی خدا را یاری می کند؟

سپس فاطمه علیها السلام گریست و خود را روی پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت و او را بوسید. بعد علی و حسن و حسین علیهم السلام خودشان را روی پیامبر صلی الله علیه و آله انداختند.

حضرت سرش را به سوی آنان بلند کرد، در حالیکه دست فاطمه علیها السلام در دستش بود، پیامبر صلی الله علیه و آله دست فاطمه علیها السلام را در دست علی علیه السلام گذارد، و فرمود: یا اباالحسن! این امانت خدا و امانت رسول خدا نزد توست. درباره او خدا را و مرا در نظر داشته باش. و تو این کار را می کنی.

یا علی! این فاطمه به خدا قسم سرور و بانوی زنان اهل بهشت از اولین و آخرین است. به خدا قسم این مریم کبری است. بدان به خدا قسم تا جانم به اینجا (یعنی حلقومم) برسد برای او و تو دعا می کنم، و آنچه از خدا خواسته ام به من عطا کرده است.

یا علی! آنچه فاطمه به تو امر می کند انجام بده چون من چیزهایی را به او دستور داده ام که جبرئیل به آنها دستور داده بود. بدان یا علی من راضی هستم از کسی که دخترم فاطمه از او راضی باشد و نیز پروردگارم و فرشتگان از او راضی باشند.

یا علی! وای بر کسی که به او ستم کند. وای بر کسی که حق او را از بین ببرد. وای بر کسی که حرمت او را هتک کند. وای بر کسی که در خانه او را بسوزاند. وای بر کسی که همسر او را آزار دهد. وای بر کسی که به او سخت بگیرد و او را از خانه بیرون آورد. بارالها! من از آنان بیزارم و آنان از من بیزارند.

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را نام برد، و فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام را به خود چسبانید، و فرمود: بارالها! من با آنان و با کسانی که پیرو آنانند در سلم و صفا هستم، و اذعان دارم که آنان داخل بهشت می شوند، و در جنگ هستم با کسانی که آنان را دشمن بدارند و به آنها ستم کنند و از آنان جلو بیفتند و یا از آنان و شیعیانشان عقب بمانند.

اذعان دارم که آنان داخل آتش جهنم می شوند. والله یا فاطمه! من راضی نمی شوم تا تو راضی شوی. نه به خدا قسم من راضی نمی شوم تا تو راضی شوی. نه به خدا قسم راضی نمی شوم تا تو راضی شوی. (1)

 


(1) بحار الانوار، ج 22، ص 484.

طرح شبهه:
مى‌گویند فاطمه را شبانه دفن کرده‌اند، خوب این به خاطر وصیت حضرت فاطمه به اسماء بنت عمیس خانم ابوبکر بود که نمى‌خواست اندازه جسدش را نامحرم ببیند.


نقد و بررسی:
دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون اطلاع ابوبکر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…
آیا کسى که جانشین پیامبر بود ( آن گونه که خود ادعا کرده‌اند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟
آری، فاطمه وصیت کرد که او را شبانه دفن نموده و هیچ یک از کسانى را که بر وى ستم کرده‌اند، خبر نکنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت کنند که صدیقه شهیده مظلوم از دنیا رفته و از افرادى که بر وى ستم کرده‌اند، هرگز راضى نشده است.
روایات فراوانى در کتاب‌هاى شیعه و سنى بر این مطلب دلالت دارد که به اختصار چند روایت را ذکر مى‌کنیم:


دفن شبانه، در روایات اهل سنت
محمد بن اسماعیل بخارى مى‌نویسد:
وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى علیها.
فاطمه زهرا سلام الله علیها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى که از دنیا رفت، شوهرش علی علیه السلام او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت.(1)

ابن قتیبه دینورى در تأویل مختلف الحدیث مى‌نویسد:
وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بکر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تکلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا.
فاطمه از ابوبکر میراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذیرفت، قسم خورد که دیگر با او (ابو بکر) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود. (2)

عبد الرزاق صنعانى مى‌نویسد:
عن بن جریج وعمرو بن دینار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبی صلى الله علیه وسلم دفنت باللیل قال فرَّ بِهَا علی من أبی بکر أن یصلی علیها کان بینهما شیء.
فاطمه دختر پیامبر شبانه به خاک سپرده شد، تا ابوبکر بر وى نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.
و در ادامه نیز مى‌گوید:
عبد الرزاق عن بن عیینة عن عمرو بن دینار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلک
از حسن بن محمد بن نیز همانند این روایت نقل شده است؛ مگر این که در این روایت قید شده است که خود فاطمه این چنین وصیت کرده بود.(3)
و ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:
أجاز أکثر العلماء الدفن باللیل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة لیلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بکر أن یصلى علیها، کان بینهما شىء.
اکثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علی بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن کرد تا ابوبکر به او نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.(4)
ابن أبی‌الحدید به نقل از جاحظ (متوفاى 255) مى‌نویسد:
وظهرت الشکیة، واشتدت الموجدة، وقد بلغ ذلک من فاطمة ( علیها السلام ) أنها أوصت أن لا یصلی علیها أبوبکر.
شکایت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبین) به حدى رسید که وصیت کرد ابوبکر بر وى نماز نخواند.(5)
و در جاى دیگر مى‌نویسد:
وأما إخفاء القبر، وکتمان الموت، وعدم الصلاة، وکل ما ذکره المرتضى فیه، فهو الذی یظهر ویقوی عندی، لأن الروایات به أکثر وأصح من غیرها، وکذلک القول فی موجدتها وغضبها.
مخفى کردن مرگ فاطمه (سلام الله علیها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبکر و عمر و هر آن چه که سید مرتضى گفته است، مورد تأیید و قبول من است؛‌ زیرا روایات بر اثبات این موارد صحیح‌تر و بیشتر است و همچنین ناراحتى و خشم فاطمه بر شیخین نزد من از اقوال دیگر اعتبار بیشترى دارد.(6)


دفن شبانه در روایات شیعه:
هر چند که سبب وصیت صدیقه طاهره در میان شیعیان مشخص و اجماعى است؛ اما در عین حال به یک روایت و سخن اشاره مى‌کنیم.
مرحوم شیخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى‌نویسد:
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ‏].
علی بن ابوحمزه از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا فاطمه را شب دفن کردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله علیها وصیت کرده بود تا در شب وى را دفن کنند تا ابوبکر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.(7)
مرحوم صاحب مدارک رضوان الله تعالى علیه مى‌گوید:
 إنّ سبب خفاء قبرها ( علیها السلام ) ما رواه المخالف والمؤالف من أنها ( علیها السلام ) أوصت إلى أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یدفنها لیلا لئلا یصلی علیها من آذاها ومنعها میراثها من أبیها ( صلى الله علیه وآله وسلم ).
علت مخفى بودن محل دفن فاطمه سلام الله علیها آن گونه که مخالف و موافق نقل کرده‌اند این است که آن حضرت به امیرمؤمنان علیه السلام سفارش کرد تا او را شبانه دفن کند تا آنان که او را اذیت کرده‌ و از ارث پدرش محروم کرده بودند بر وى نماز نخوانند.(8)


نتیجه:
با توجه به مدارک موجود و اعتراف بزرگان اهل سنت،‌ دلیل دفن شبانه آن حضرت وصیت آن حضرت بود که نمى‌خواست افرادى که بر او ستم کرده‌اند، بر جنازه‌اش نماز بخوانند و با این کار خشم خود را از غاصبان خلافت جاودانه ساخت.

 


1) البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

2) الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393هـ، 1972م.

3) الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، حدیث شماره 6554 و حدیث شماره: 6555، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

4) إبن بطال البکری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملک (متوفای449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 325، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مکتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

5) إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

6) شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170.

7) الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، علل الشرایع، ج‏1، ص185، تحقیق: تقدیم: السید محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966 م .

8) الموسوی العاملی، السید محمد بن علی (متوفای1009هـ)، مدارک الأحکام فی شرح شرائع الاسلام، ج 8، ص279، نشر و تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، الطبعة: الأولی، 1410هـ.

علّت اجازه ندادن حضرت زهرا سلام الله علیها در مراسم تشییع حضرت بیانگر چیست؟

1- یقیناً حضرت زهرا سلام الله علیها با این کارشان می‌خواستند بار دیگر همانند جریان فدک مبارزه‌ی جدیدی را با وصیّت‌نامه ی سیاسی خویش شروع کنند که ضربه ی سهمگینی به حکومت وقت وارد سازند.2

2- صدیقه ی طاهره سلام الله علیها با وصیّت خویش افکار خفت ی مردم مدینه را بیدار می‌ساختند و توجه افکار عمومی را نسبت به پایمال کردن حقّ خویش جلب می‌کردند.3

3- امیرالمؤمنین با عمل به وصیّت زهرا سلام الله علیها اذهان جامعه را دچار شک و تردید کردند و مشروعیت خلیفه را زیر سؤال بردند و مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها را بیشتر آشکار ساختند و این سؤال را همیشه برای همگان مطرح کردند که چرا قبر زهرا سلام الله علیها مخفی مانده است.

 واینکه حضرت خواستند که قبرشان مخفی بماند برای آن بود که، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسی نداشته باشند تا بخواهند روزی در صدد نبش آن برآیند. ونیز این سوال در ذهن تاریخ و آیندگان بماند که واقعاً...

 


1- احتجاج الزهرا فاطمه، انتشارات فروزان، چاپ دوم، ص210
2- زندگانی سیاسی حضرت زهرا(س)، ص 280
3- رنجهای زهرا(س)، چاپ اول، 1378، ص 233

یکی از بهترین مؤیّدات بر ارتکاب عمل و شکستن حرمت و حریم خانه حضرت فاطمه علیها السلام اظهار تأسّف و پشیمانی شدید خلیفه در آخرین لحظات زندگی است و این بهترین شاهد است که مسأله در حدّ تهدید به احراق پایان نیافته بلکه مأمورین او به خانه ریختند و حرمت و حریم خانه را شکستند.

مسأله ندامت و پشیمانی ابوبکر نسبت به اموری که در دوران خلافت دو ساله خود مرتکب شد، در کتب معتبر اهل سنّت و شیعه آمده است، و نخستین چیزی را که از آن اظهار ندامت و پشیمانی شدید می کند کشف و تفتیش خانه فاطمه علیها السلام است.

محسن علیه السلام در شکم مادر با ضربات مهاجمین مجروح گردید و به خون خود آغشته شد... و این گونه با تنی آزرده و مجروح وارد صحرای محشر خواهد شد.

دو مادر بزرگ او- یعنی مادر علی و فاطمه علیهماالسلام- و دو عمه او با کمک اسماء او را می آورند و فاطمه علیها السلام نیز همراه آنان است.

آنان فریاد می زنند، و بر سر و صورت زنان گریه می کنند. جبرئیل نیز به نیابت از جنین بی زبان لب به سخن می گشاید و دادخواهی می نماید.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در این محکمه حضور می یابد و محسن علیه السلام را که یادگار اوست بر سر دست می گیرد و شخصاً برای دادخواهی بپا می خیزد. و اینچنین عظمت مظلوم سقیفه بر همگان معلوم می گردد.

«یأتی محسن مخضّباً محمولاً، تحمله خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت أسد أمّ أمیرالمؤمنین علیه السلام- و هما جدّتاه- و أمّ هانی و جمّانة- عمّتاه ابنتا أبی طالب علیه السلام- و أسماء بنت عمیس الخثعمیة صارخات، أیدیهنَّ علی خدودهنَّ و نواصیهنَّ منتشرة و الملائکة تسترهنَّ بأجنحتهنَّ، و فاطمة أُمّه تبکی و تصیح و تقول: «هذا یومکم الذی کنتم توعدون»، و جبرائیل یصیح- یعنی محسناً- و یقول: «إنّی مظلوم فانتصر».

فیأخذ رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله محسناً علی یدیه رافعاً له إلی السماء و هو یقول: «إلهی و سیّدی، صبرنا فی الدنیا احتساباً، و هذا الیوم الذی تجد کل نفس ما عملت من سوء، تودّ لو أنّ بینها و بینه أمداً بعیداً». (105)

روز قیامت حضرت محسن علیه السلام می آید در حالی که او را حمل می کند حضرت خدیجه و فاطمه بنت اسد که دو جده او هستند و ام هانی و جمانه دو دختر حضرت ابوطالب علیه السلام که دو عمه ی او هستند و اسماء بنت عمیس، و در همان حال فریاد می زنند و دستها را بر صورت گذارده اند و موها پریشان کرده اند و ملائکه ایشان را با بالهایشان می پوشانند.

در همین حال مادرش فاطمه علیها السلام گریه می کند و فریاد می زند و می گوید: «امروز همان روزی است که وعده داده شدید».

جبرئیل علیه السلام هم از طرف حضرت محسن علیه السلام فریاد می زند و می گوید: «من مظلوم هستم، خدایا به فریاد رس». پیامبر صلی اللَّه علیه و آله محسن علیه السلام را روی دست می گیرد و او را به آسمان بلند می کند و می گوید: الهی و سیدی، در دنیا بخاطر تو صبر کردیم، و امروز وقت آن است که هر نفسی آنچه بدی کرده آرزو کند که بین او و آنها فاصله زیادی باشد.

 


(105) نوائب الدهور، ج 3، ص 192.

اولین و بالاترین ظلم آن است که نسبت به اهل بیت علیهم السلام روا داشته شد، و محسن علیه السلام اولین مظلومِ آل رسول است. محاکمه او بر همه تقدّم دارد و سزای قاتلینش سخت ترین درجه عذاب است.

«فأوّل من یُحکم فیه محسن بن علی علیه السلام و فی قاتله، ثم فی قنفذ. فیؤتیان هو و صاحبه و یُضربان بسیاط من نار لو وقع سوط منها علی البحار لَغَلَت من مشرقها إلی مغربها، و لو وضع علی جبال الدنیا لذابت حتی یصیر رماداً، فیضربان بها» (106) ؛

اول کسی که درباره اش حکم می شود محسن بن علی علیه السلام است. سپس قاتل او و سپس قنفذ را می آورند و با شلاقهایی از آتش می زنند بطوری که اگر یک ضربه آن بر دریاها زده شود از شرق تا غرب آن به جوش می آید، و اگر بر کوههای دنیا گذارده شود ذوب می شود بطوری که خاکستر شود. با چنین تازیانه ای آن دو تن را می زنند.

 


(106) تأویل الآیات، ص 840.

ای سرکرده سقیفه، تو خوب می دانی با عزیز پیامبر چه کرده ای؟ با همان کینه ای که در دل داری بازگو، تا با همان کینه ای که از تو در دل داریم بشنویم. از تو شنیدنِ قصه دردناکِ شکستن در، و آنچه از بیرون و درون خانه شنیده ای و دیده ای، سوز دیگری در دلِ ما جان نثاران فاطمه علیها السلام بر می انگیزد.

«قال عمر:... فذکرت أحقاد علیّ و ولوعه فی دماء صنادید العرب و کید محمّد و سحره، فرکلتُ الباب و قد ألصقَت أحشائها بالباب تترسه. و سمعتُها و قد صرخَت صرخة حسبتُها قد جعلَت أعلی المدینة أسفلها، و قالت: یا أبتاه یا رسول اللَّه! هکذا کان یُفعل بحبیبتک و ابنتک؟ آه یا فضّة! إلیک فخذینی فقد و اللَّه قُتِل ما فی أحشائی من حمل وسمعتُها تمخض و هی مستندة إلی الجدار، فدفعتُ الباب و دخلت...» (104)

عمر می گوید: (آنگاه که به خانه فاطمه آمدم) کینه های علی و ولع او را به خون بزرگان عرب و حیله و سحر محمد را به یاد آوردم. لذا لگد به در زدم در حالی که فاطمه علیها السلام خود را به درب خانه چسبانده بود و با کمک در از جنینش محافظت می کرد.

او فریادی کشید که گمان کردم مدینه را زیر و رو کرد و گفت: «ای پدر! یا رسول اللَّه! آیا قبلاً هم با حبیبه تو و دخترت چنین می کردند؟ آه! ای فضه مرا دریاب که فرزندم را کشتند».

من صدای ناله او را شنیدم در حالی که به دیوار تکیه داده بود. با این همه در را فشار دادم و وارد شدم!

 


(104) بحار الانوار ج 8 ، ص 222.

عمر شخصاً اقدام کرد تا مبادا دلی به رحم آید و بازگردد! فاطمه علیها السلام نمی گذاشت در باز شود، اما وقتی دانست دشمن دست بردار نیست در را رها کرد تا محسنش را نجات دهد!

در این میان «چرا»هایی هست که پاسخ آن را فقط مهدی زهرا علیه السلام می داند؛ ولی فوران خون از پهلو و سینه در آن لحظات اشاره های پر معنایی به محبین فاطمه علیها السلام دارد!

دنباله ماجرا برای کسانی است که هنوز در نیمه راه باوَرَند: بانو تا صحن خانه بیشتر تاب نیاورد و در حالیکه بر زمین می افتاد همه اهل خانه را برای کمک فراخواند.

داستان تازیانه و سیلی یک بار بوده یا تکرار شده؟ نمی دانم! بعد از فریاد «یا فضه» هم...؟!! باز نمی دانم! ولی رویت سیاه باد ای دشمن کینه توز، که تازیانه ات بر «سر» فاطمه علیها السلام اصابت کرد و تا «کتف» او را سیاه نمود! به صورت بانو هم... یا نه؟ نمی دانم! ولی دستت بریده باد که جای سیلی ات بر چهره زهرا علیها السلام ماند... و آنچنان رفت تا به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشان دهد صورت نیلی را...!!

«ثم جعل الثانی یعالج الباب لیحرقه، فلما رأت علیها السلام إصرار القوم علی ذلک... فتحت لهم الباب و لاذت خلفه. فعصرها الثانی ما بین الحائط و الباب حتّی کادت روحها أن تخرج من شدّة العصرة، و نبع الدم من صدرها و من جنبیها.

فدخلت إلی دارها و نادت: «یا أسماء و یا فضّة و یا فلانة، تعالین و تعاهدن منّی ما تتعاهد النساء من النساء».

قالت أسماء: فما دخلنا البیت إلا و قد أسقطت جنیناً سمّاه رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله محسناً.

فقال الثانی لعبده قنفذ: «ویلک، إضربها»!! و کان بیده سوط، فجعل یضربها علی رأسها و السوط یلتوی بین کتفیها کالدملج و هی تنادی: «المستعان المستغاث باللَّه و برسوله».

ثم لطمها الثانی علی خدّها لطمة حتّی أثّرت فی خدّها من وراء الخمار و سقط القرط من أُذنها» (103)

سپس عمر دست به کار شد که درِ خانه را آتش بزند. حضرت زهرا علیها السلام که اصرار مردم را دید در را باز کرد و خود به پشت در پناه برد. عمر آن حضرت را بین در و دیوار فشار داد بطوری که از شدت آن نزدیک بود روح آن حضرت بیرون آید، و خون از سینه اش جاری شد.

در این حال حضرت به داخل خانه رفت و صدا زد: «ای اسماء، ای فضّه... بیایید و در آنچه زنان به یکدیگر احتیاج دارند مرا دریابید».

اسماء می گوید: وارد نشدیم مگر وقتی که حضرت جنین خود را سقط کرده بود، همان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را محسن نامیده بود.

عمر به غلامش (قنفذ) گفت: وای بر تو، فاطمه را بزن! در دست قنفذ تازیانه ای بود و با آن بر سر آن حضرت زد به طوری که بین دو کتف حضرت اصابت نمود و ورم کرد. در همان حال می فرمود: به خدا و رسولش پناه می برم و از آنان کمک می خواهم.

سپس عمر بر صورت آن حضرت سیلی زد به طوری که از روی پوشش بر گونه حضرت اثر کرد و گوشواره از گوش حضرت افتاد.

 


(103) الکوکب الدری، ج 1 ص 194.

- مقدسی، سقط محسن را به سبب زدن زهرا علیها السلام توسط عمر به شیعه نسبت می دهد.

«گوید: و از آن جمله روایت بلاذری است و بین شیعه مشهور که او فاطمه علیها السلام را در فشار در گذاشت تا محسن را سقط کرد. در حالی که همه می دانند پدرش گفت: فاطمه پاره تن من است، هر که او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است». (47)

عمادالدین طبری از علمای قرن هفتم هجری: «و می گویند که فاطمه محسن از شکمش سقط شد به سبب آنکه عمر بر شکم او زده بود». (48)

سید تاج الدین علی بن احمد حسینی از علمای قرن یازدهم هجری: «سبب مرگ فاطمه ضربه ای بود که به او زدند و پس از آن فرزندش را سقط کرد». (49)

وی در شمارش فرزندان علی علیه السلام می گوید: «و فرزندی که سقط شد و پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله او را در شکم مادرش، محسن نامید». (50)

علی بن محمّد عمری نسابه: «محسن را به حساب نیاورده اند. چون مرده به دنیا آمد. شیعه خبر محسن و ضربه ای که به شکم مادرش زدند را روایت کرده اند. من کتابهای برخی از عالمان انساب را دیده ام که از محسن نام برده اند اما ضربه را از طریقی که بتوانم بر آن اعتماد نمایم، نقل نکرده اند». (51)

از نظر بعضی «فرزندان فاطمه علیها السلام عبارتند از: حسن و حسین و محسن که سقط شد. در معارف ابن قتیبه آمده: محسن در اثر ضربه قنفذ عدوی سقط شد». (52)

امام علیه السلام فرمود: «در قیامت محسن خضاب کشیده و بر دستان خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت اسد می آید... و جبرئیل- یعنی: محسن- فریاد می زند و می گوید: من ستمدیده ام، مرا یاری فرما. پس رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله محسن را روی دستانش به آسمان بلند می کند و می فرماید:...». (53)

در یک حدیث دیگر فرمود: «... و قاتل فاطمه علیها السلام و قاتل محسن». (54)

امام علیه السلام: «با پایش به شکم زهرا علیها السلام زد که به پسری به نام محسن آبستن بود. در اثر همین لگد محسن سقط شد». (55)

امام علیه السلام: «علّت مرگ فاطمه علیها السلام این بود که قنفذ غلام این مرد، به دستور اربابش با سر غلاف شمشیر به او زد. فاطمه علیها السلام در اثر این ضربه، محسن را سقط کرد». (56)

در دعای امام رضا علیه السلام در سجده شکر: «و (آن دو) فرزند پیغمبرت را کشتند». (57)

ابن سعد جزایری: «فاطمه علیها السلام را زدند. فاطمه علیها السلام در اثر این ضربه، فرزندش را سقط کرد». (58)

فتونی عاملی: «... در روایات اهل بیت آمده: عمر، در را به داخل فشار داد تا وارد خانه شود. فاطمه علیها السلام که پشت در بود، در به شکمش خورد و در اثر آن فرزندش به نام محسن را سقط کرد». (59)

خواجویی مازندرانی: «... فاطمه علیها السلام را زدند. فاطمه علیها السلام در اثر این ضربه فرزندش را سقط کرد». (60)

«مگر فاطمه طاهره در این باره چه تقصیری داشت؟ به چه علّت مستحق ضربتی بود که فرزندش را در اثر آن سقط کرد؟». (61)

«پهلویش را شکستند و فرزندش را سقط کردند». (62)

شیخ یوسف بحرانی: «... زهرا علیها السلام را چنان زد که فرزندش را سقط کرد». (63)

سید محمّد قلی موسوی نیز، جریان این واقعه را به تفصیل بیان کرده است. (64)

مرجع بزرگ تقلید، سید مهدی قزوینی: «وقتی فاطمه علیها السلام در را باز کرد، در را به او کوبیدند و پهلویش را شکستند و فرزندش را سقط کردند». (65)

سید محمّدباقر خوانساری: «و چه کسی فرزندش را سقط کرد و چه کسی آه و ناله اش را بلند ساخت؟». (66)

شیخ طوسی: «مشهور میان شیعه چنانکه احدی درباره آن اختلاف ندارد، این است که: عمر به شکم فاطمه علیها السلام زد تا بچه اش را سقط کرد. فرزند سقط شده محسن نامیده شد. روایت این حادثه نزدشان مشهور است».(67)

عبدالجلیل قزوینی: «... عمر در به شکم فاطمه زد و کودکی را در شکم او کشت که رسول او را محسن نام نهاده بود». (68)

فاضل مقداد: «عمر به سوی زهرا علیها السلام فرستاده شد. به شکمش زد فرزندی به نام محسن را سقط کرد». (69(

بیاضی: «در میان شیعه مشهور است که عمر فاطمه علیها السلام را چنان در میان در فشرد که محسن را سقط کرد». (70)

ابن ابی جمهور: «... و او را چنان به وسیله در فشار داد که فرزندش را سقط کرد... اما بخشی از حدیث به آتش کشیدن، و زدن و سقط جنین زهرا علیها السلام را شما روایت کرده اید...». (71)

محقق کرکی در اعتراض به آنان می گوید: «... و جمع هیزم در کنار در خانه و سقط محسن فاطمه را...». (72)

قاضی نوراللَّه شوشتری روایاتی دالّ بر سقط جنین فاطمه علیها السلام آورده است. (73)

هاشم معروف الحسنی: «... به سوی در حمله کردند و در را به طرف زهرا علیها السلام فشار دادند. فاطمه علیها السلام که آبستن بود، فرزندش را که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله محسن نامیده بود، سقط کرد». (74)

مسعودی: «سرور زنان را چنان در میان در فشردند که محسن را سقط کرد». (75)

نظّام: «عمر در روز بیعت چنان به شکم فاطمه زد که فرزندش محسن را سقط کرد». (76)

ابن ابی الحدید معتزلی به نقل از شیعه: «عمر، فاطمه را بین در و دیوار چنان فشار داد که فاطمه فریاد کشید: پدر! یا رسول اللَّه! و فرزندش را مرده سقط کرد». (77)

قاضی نعمان: «زهرا علیها السلام را در میانشان چنان زدند که فرزندش را سقط کرد». (78)

در روایتی از پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله: «و پهلویش شکست، و فرزندش سقط شد. و او را که به پهلوی زهرا علیها السلام زد که فرزندش را سقط کرد، در آتشت جاودانه ساز». (79)

در زیارتنامه آمده: «که بچه اش کشته شد». (80)

کفعمی: «سبب مرگ زهرا علیها السلام این بود که او را زدند و فرزندش را در اثر آن ضربه سقط کرد». (81)

سلیم بن قیس: «فاطمه علیها السلام را چنان فشار داد که یکی از دنده های پهلویش شکست و فرزندش را سقط کرد». (82)

گنجی از شیخ مفید: «بر جمهور افزوده است: فاطمه علیها السلام پس از پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله پسری سقط کرد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله او را محسن نامیده بود». (83)

مقدّس اردبیلی: «... و عمر در به شکمش زد و غلام تازیانه بر کتفش زد که از آن جهت فرزندش ساقط شد...». (84)

در نامه عمر به معاویه: «... درد زایمان بر او سخت شد، و من وارد خانه شدم. جنینی سقط کرد که علی او را محسن نامید». (85)

صدوق از برخی مشایخ در تفسیر: «ان لک کنزاً فی الجنة» نقل کرده: «این گنج، فرزندش محسن است، و او همان است که وقتی فاطمه علیها السلام بین در تحت فشار قرار گرفت، او را سقط کرد». (86)

در روایتی از امام صادق علیه السلام: «... فاطمه را که باردار بود، زدند... و در اثر همان زدن بچه اش را سقط کرد. اولین کسی که برای او حکم خواهند کرد، محسن بن علی است که درباره قاتلش و سپس درباره قنفذ حکم خواهد شد». (87)

در یک روایت دیگر از امام صادق علیه السلام: «و زدن به شکم فاطمه علیها السلام و سقط کردن محسن او... و لگدی به در کوبید که لنگه در به فاطمه علیها السلام اصابت کرد. فاطمه علیها السلام که محسن را شش ماهه باردار بود، او را سقط کرد... و او را می زدند و جنین در شکمش کشته شد... از ضربتی که به شکمش زدند، او را درد زایمان گرفت. پس محسن را سقط کرد... محسن می آید. خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت اسد او را می آورند... به خدا قسم موؤده، محسن است». (88)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام: «و قتل محسن با زدن لگد به شکم مادرش، بزرگتر و تلخ تر است». (89)

ابوالسعادات، اسعد بن عبدالقاهر: «آن دو فاطمه علیها السلام را در میان خانه اش چنان فشردند که محسن را سقط کرد». (90)

امام علی علیه السلام در قنوت نمازش دعایی می خواند که در آن آمده: «و جنینی که سقط کردند و پهلویی که شکستند و سندی که پاره کردند». (91)

در روایت دیلمی از زهرا علیها السلام: «و با پایش به در کوبید و آن را به طرف من راند. من که باردار بودم به رو افتادم... درد زایمان گرفتم. در نتیجه محسن را کشته بی گناه، سقط کردم». (92)

امام حسن علیه السلام خطاب به مغیره: «و تویی که فاطمه دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را چنان زدی که مجروح شد و بچه اش را سقط کرد. تو این کار را برای تحقیر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله انجام دادی...». (93)

امام باقر علیه السلام: «فاطمه به محسن باردار شد. پس هنگامی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله رحلت کرد و حوادثی که در جریان ورود این قوم به خانه زهرا علیها السلام اتفاق افتاد و پسر عمویش امیرالمؤمنین را بیرون بردند و در اثر آنچه از آن مرد به او رسید، یک بچه کامل را سقط کرد...». (94)

مجلسی اول: «در اثر این ضربت پسری به نام محسن سقط شد». (95)

مجلسی دوم: «فاطمه علیها السلام را در پشت در فشردند، چنانکه فرزندش را که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله محسن نامیده بود، سقط کرد». (96)

«در اثر آن جنینی سقط کرد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله او را محسن نامیده بود». (97)

«در روایات ما و بلکه اهل سنت نیز مستفیض است که چنان فاطمه علیها السلام را در فشار قرار داد که بچّه اش را سقط کرد». (98)

«آن دو تن فاطمه علیها السلام را چنان در میان خانه اش فشردند که محسن را سقط کرد». (99)

کاشانی: «همان ضربت، قوی ترین علّت سقط جنین فاطمه بود که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله او را محسن نامیده بود». (100)

طریحی: «هنگامی که خالد بن ولید فاطمه علیها السلام را در فشار در گذاشت، فاطمه علیها السلام محسن را سقط کرد». (101)

نویسنده مؤتمر علماء بغداد: «عمر، فاطمه علیها السلام را بین در و دیوار چنان با قساوت و شدّت فشار داد که فرزندش را سقط کرد». (102)

 


(47) اثبات الهداة، ج 2، ص 370.

(48) کامل بهایی، ص 309.

(49) التتمه فی تواریخ الائمه، ص 28.

(50) التتمه فی تواریخ الائمه، ص 39.

(51) المجدی فی انساب الطالبین، ص 12.

(52) مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 407؛ بحارالانوار، ج 43، ص 237- 233.

(53) فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفی، ج 2، ص 532؛ نوائب الدهور، ص 192.

(54) الاختصاص، ص 243- 244؛ کامل الزیارات، ص 326- 327؛ بحارالانوار، ج 25، ص 373.

(55) الاختصاص، ص 184- 185؛ بحارالانوار، ج 29، ص 192؛ وفاة الصدیقة الزهرا، ص 78.

(56) دلائل الامامه، ص 45؛ بحارالانوار، ج 43، ص 170؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 504.

(57) مهج الدعوات، ص 257- 258؛ مصباح کفعمی، ص 553- 554؛ بحارالانوار، ج 3، ص 393.

(58) الامامه، ص 81.

(59) ضیاءالعالمین، ج 2، ق 3، ص 62- 64.

(60) الرسائل الاعتقادیه، ص 444.

(61) الرسائل الاعتقادیه، ص 446.

(62) الرسائل الاعتقادیه، ص 301؛ طریق الارث، ص 465.

(63) الحدائق الناظرة، ج 5، ص 180.

(64) تشیید المطاعن، ج 1.

(65) السوارم الماضیه، ص 56.

(66) روضات الجنات، ج 1، ص 358.

(67) تلخیص الشافی، ج 3، ص 156- 157.

(68) النقض، ص 298.

(69) اللوامع الالهیه، ص 302.

(70) الصراط المستقیم، ج 3، ص 12.

(71) مناظرة الغروی و الهروی، صص 47- 48.

(72) نفحات اللاهوت، ص 130.

(73) احقاق الحق، ج 2، ص 374.

(74) سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 1، ص 132.

(75) اثبات الوصیه، ص 143؛ بحارالانوار، ج 28، ص 308- 309.

(76) الملل والنحل، ج 1، ص 57؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 416؛ بحارالانوار، ج 28، ص 271-281

(77) شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 60.

(78) الارجوزه المختاره، ص 88- 92.

(79) فرائدالسمطین، ج 2، ص 34- 35؛ امالی صدوق، ص 99- 100؛ اثبات الهداة، ج 1، ص 280- 281؛ ارشادالقلوب دیلمی، ص 295؛ بحارالانوار، ج 28، صص 37- 39؛ ج 43، ص 172- 173.

(80) اقبال الاعمال، ص 625؛ بحارالانوار، ج 97، ص 199- 200.

(81) مصباح، ص 522.

(82) کتاب سلیم بن قیس، ص 59- 597؛ الاحتجاج، ج 1، ص 210- 216.

(83) کفایة الطالب، ص 413.

(84) حدیقه الشیعه، ص 265- 266.

(85) بحارالانوار، ج 3، ص 294- 195.

(86) معانی الاخبار، ص 205- 207؛ بحارالانوار، ج 39، ص 41- 42.

(87) کامل الزیارات، ص 332- 335؛ بحارالانوار، ج 28، ص 62- 64.

(88) بحارالانوار، ج 53، ص 14- 23؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 441- 443؛ الهدایه الکبری، ص 392.

(89) فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفی، ج 3، ص 532؛ به نقل از: نوائب الدهور، ص 194.

(90) مصباح کفعمی، ص 553؛ بحارالانوار، ج 82، ص 261؛ البلدالامین، ص 551- 552،

(91) بحارالانوار، ج 30، ص 348- 350.

(92) بحارالانوار، ج 3، ص 348- 350.

(93) الاحتجاج، ج 1، ص 414؛ بحارالانوار، ج 43، ص 197؛ مرآه العقول، ج 5، ص 321.

(94) دلائل الامامه، ص 26- 27؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 504.

(95) روضة المتقین، ج 5، ص 342.

(96) جلاءالعیون، ج 1، ص 193.

(97) مرآة العقول، ج 5، ص 318؛ تراجم اعلام النساء، ج 2، ص 38.

(98) بحارالانوار، ج 28، ص 209- 210.

(99) بحارالانوار، ج 82، ص 264.

(100) نوادرالاخبار، ص 183؛ علم الیقین، ص 686- 688؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 414.

(101) منتخب طریحی، ص 136.

(102) مؤتمر علماء بغداد، ص 135- 137.




خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم