بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۱۲ مطلب با موضوع «فدک :: اهمیت» ثبت شده است

در مورد درآمد فدک نقلهای مختلفی وجود دارد. راوندی آن را بالغ بر 24 هزار دینار در سال نوشت.(17) سید بن طاووس آن را بالغ بر 70 هزار دینار در سال، و برخی هم بیشتر و گاهی کمتر از آن نوشته اند و همانگونه که ملاحظه می شود رقم درشتی به حساب می آمد که اگر بنای مصرف برای یک خانواده باشد، زندگی شاهانه ای در سایه آن بوجود می آید.

اما علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام از این منبع استفاده شخصی نداشتند و هرگز از درآمد آن سیر نخوابیدند زیرا می دانستند در گوشه و کنار جامعه اسلامی گرسنگان بسیارند و ایتامی که با شکم گرسنه سر بر بستر بگذارند اندک نیستند. بدین سان تمام درآمد فدک صرف فقرا و مستمندان می شد و فاطمه علیها السلام خود همانگونه که می دانید با چادری و جامه ای وصله دار زندگی می کرد، خوراکش نان خشک و بسترش پوست گوسفند بود و هم شنیدید که فرزندان او اغلب در گرسنگی بسر می بردند.

 


(17) خرائج، ص 9.

 

مقصود از بعد اخلاقی آن است که غصب فدک در اخلاق جامعه اسلامی هم تأثیر گذاشت و مسلمانان را به خوردن مال دیگران، بدون مجوز شرعی ترغیب و تحریص نمود. قبح تصرف در مال دیگری بدون اذن او از بین رفت و مسأله حلال و حرام در عمل مواجه با شکست شد. پس هر چه بدست هرکس آمد از هر طریقی که بود مانعی نداشت. حتی کار به جایی رسید که در سرزمین کربلا بعد از شهادت حضرت سید الشهدا و یارانش خیمهها غارت شد و تمام اسباب و اثاثیه اولاد رسول خدا به یغما رفت. حتی لباس های امام حسین علیه السلام را از تن مبارکش در آوردند و بردند.

هارون الرشید- که لعنت خدا بر او باد- دستور داد خانه موسی بن جعفر علیهما السلام را غارت کنند و تمام زیورآلات زنان و دختران را بستانند. مأمورین او هم چنین کردند و حضرت رضا علیه السلام شاهد و ناظر قضیه بود.

چرا اینگونه اعمال زشت از حکام مسلمانان سر نزند؟ وقتی برخی از این حکام در حضور مهاجرین و انصار ثروت مادر موسی بن جعفر علیهماالسلام را غصب کند و بدون هیچ مجوزی مرتکب این جنایت شود، چرا هارون نکند؟ هنگامی که مسلمانان صدر اسلام که رسول خدا را درک کرده اند حق مسلم اولاد او را که به نفع بیت المال ضبط کردند بگیرند و بخورند و از خود سؤال نکنند که چرا باید این مال را خورد؟ اتباع و پیروان آنها هم از این روش تبعیت می کنند، چنانکه کردند و نتیجه حرام خوردن فساد اخلاق و سقوط است.

مسلمانان در زمان رسول خدا با هم متحد بودند. روح وحدت و یگانگی بر آنان حکم فرما بود و اگر در باطن امر از یکدیگر نگرانی داشتند وقتی پای منافع اسلام به میان می آمد اختلافات شخصی را به کناری می گذاشتند. و این چنین بود که اسلام برق آسا پیش رفت و دلها را مسخر ساخت؛ ولی بعد از رسول خدا- متأسفانه- مسأله غصب فدک و خلافت جامعه را متلاشی ساخت. اختلاف آشکار گشت. پیروان علی علیه السلام از پیروان ابوبکر و عمر جدا شدند. کم کم مسأله شیعه و سنی و مذاهب مختلفه و بالاخره هفتاد و دو مذهب در اسلام بوجود آمد. تردیدی نیست که این پراکندگی و تشتت و اختلاف از عواقب شوم غصب خلافت و فدک است. اگر مسلمانان صدر اسلام بر طبق دستور خدا و رسول از اهل بیت متابعت می کردند جامعه مسلمین به این وضع گرفتار نمی شد.

آیا هیچ انسان عاقلی می تواند در این موضوع تردید کند و تقصیر این بدبختیها را در جامعه مسلمین به گردن دیگری بیندازد؟ چه کسی بعد از رسول خدا مسلمانان را دچار اختلاف کرد؟ چه کسی و یا کسانی سبب گردیدند تا کار به جایی برسد که شمشیرهایی که باید در جنگ با کفار به کار برده می شد در جنگ جمل و نهروان و صفین و کربلا و سایر موارد بکار بسته شود؟ چه کسی کشت و کشتار را در میان مسلمانان رواج داد و قدرت اسلام را برای سرکوبی مخالفین داخلی که به حق مخالف حکومت بودند منحصر ساخت؟ چه کسی تخمی کاشت که ثمره آن کشته شدن میلیونها انسان مسلمان در طول تاریخ اسلام به دست مسلمانان بود؟ چه کسی با دین خدا بازی کرد و به دیگران هم آموخت تا دین را به بازی بگیرند و آنطور که میلشان اقتضا می کند آن را پیاده کنند؟ چه کسی آشکارا پا روی حق گذاشت و در صفوف به هم فشرده مسلمانان جبهه حق و باطل به وجود آورد تا در برابر یکدیگر صف آرایی کنند؟

آیا مسلمانان به خود اجازه می دادند، و اصلاً در مخیله آنان خطور می کرد که به خانه فاطمه علیها السلام، دختر پیامبرشان هجوم ببرند و با علی و زهرا علیهماالسلام چنان معامله ای بکنند؟

آنگاه که رأس حکومت بعد از پیامبر لباس افساد و آشوب طلبی و مخالفت با اسلام و مسلمین را بر تن علی و زهرا علیهما السلام بپوشاند و با همین دست آویز در خانه آنان را سوزاند و هزاران جنایت دیگر ببار آورد شما توقع دارید یزید و معاویه نکنند؟ و مسلمانان زمان آنها در قتل پسر فاطمه تعلل ورزند یا مسمومش نکنند؟ غل جامعه به گردن زینالعابدین علیه السلام نیندازند؟ مگر امام چهارم از علی علیه السلام با عظمت تر بود و یا امام حسین علیه السلام از مادرش با شخصیت تر؟ همان ریسمان گردن علی علیه السلام غل جامعه شد و همان نوک غلاف شمشیر که بر زهرا علیها السلام فرود آمد شمشیر شد و بر بدن حسین علیه السلام در کربلا فرود آمد و همان آتش خانه زهرا علیها السلام شعله اش در کربلا خیمههای فرزندان زهرا را سوزاند.

و از این واضح تر بگوییم: غصب فدک که در حقیقت همان غصب خلافت است زیان آن متوجه فرد- یعنی علی و فاطمه علیهماالسلام- نبوده، بلکه متوجه جامعه بود و بُعد فردی آن نسبت به بعد اجتماعی آن بسیار اندک است، زیرا حیثیت و شرف و عظمت علی و فاطمه علیهماالسلام در حقیقت حیثیت و شرف و عظمت اسلام و مسلمین بود. آن دو اسلام مجسم بودند و هر اهانتی به آنها اهانت به اسلام و تمام مسلمین واقعی تا روز قیامت بود. پس ریسمان اگر چه ظاهرا به گردن علی علیه السلام افتاد و پهلوی زهرا علیها السلام شکست؛ ولی در واقع ریسمان به گردن اسلام و مسلمین افتاد و پهلوی اسلام شکست.

یکی از اصولی که اسلام به آن توجه مخصوص دارد اصل مالکیت فردی است. به این معنا که هر انسانی بر مالی که به دست آورده است تسلط کامل دارد مشروط بر اینکه راه اکتساب آن مشروع باشد. یعنی از غضب و سرقت و ربا و امثال آن نباشد، که چنین مال و ثروتی حرام است و هیچ کس حق تصرف آن را ندارد، مگر با اجازه صاحبش. همچنین صاحبان مال هر نوع تصرفی می توانند در مال شخصی خود بنمایند مشروط بر اینکه موجب ضرر رسانیدن به نفس یا به غیر نباشد. و لذا، اسلام فرموده است: «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم (13) ».

بدیهی است که این تسلط در مرز شرع است و فلسفه این حکم یعنی مالکیت فردی تشویق مردم است به امر تولید، خواه صنعتی باشد و خواه کشاورزی. پس اگر این اصل، یعنی مالکیت فردی متزلزل گشت مردم در فعالیتهای صنعتی و کشاورزی و غیر آن دلسرد می شوند؛ چون می دانند در این حکومت مالکیت اعتبار ندارد و این عقب نشینی و مسامحه در فعالیتهای تولیدی موجب ورشکستگی اقتصادی در جامعه می شود. در نتیجه، جامعه مبدل به یک جامعه مصرفی خواهد گشت.

خلیفه اول نخستین کسی بود که در جامعه اسلامی این ضربت را بر پیکر اسلام و مسلمین وارد آورد و به بهانه های واهی و بی اصل و پایه اساس مالکیت فردی را متزلزل ساخت و روح بیکاری و بی عاری را در مردم مسلمان دمید و چشم آنان را به سوی اموالی که در دست مردم بود متوجه ساخت. بعد از او هم خلفا هر گاه بر این امر مصمم می شدند که حریف را از پا در آورند اموال او را ضبط می کردند تا احتیاج او سبب اطاعت بی چون و چرا از هیأت حاکمه شود و اگر هم احیاناً تسلیم نشود قدرت حرکت بر خلاف حکومت از او سلب گردد. ولی از ضررهای زیادی که از این بعد بر پیکر اسلام و مسلمین وارد می آمد یا غافل بودند یا تغافل می کردند. و این موضوع واضح است.

 


(13) کتاب المکاسب شیخ انصاری، (به نقل از پیامبر اکرم): مردم بر مال و نفس خود تسلط دارند.

حکومت ابوبکر بعد از رسول خدا صد درصد حق نبود و خود او هم چنین ادعایی نداشت. و لذا در اولین روزی که بر منبر قرار گرفت این چنین آغاز سخن نمود:

«من زمامدار امر گشتم و حکومت را بدست گرفتم؛ ولی نمی گویم از شما بهترم. ای مردمان! من پیرو دینم و بدعت گذارنده نیستم. اگر بر طریق نیکو رفتم یاریم کنید و در غیر این صورت مرا وادار کنید تا از حق تبعیت نمایم (12) ».

از این عبارات که ابوبکر بر زبان جاری ساخت معلوم است که خود او هم معتقد نبود که راه او قطعاً حق است و از آن منحرف نمی شود و این موضوع اختصاص به ابوبکر ندارد، غیر از انبیاء و معصومین حال همه همین است؛ چون انسان محل خطا است.

و همچنین حکومت او باطل محض هم نبود؛ زیرا تمام کارهای او بر اساس مادیت و شهوت پیاده نشد. نماز می خواند و روزه می گرفت و ظاهر شرع مقدس را تا حدی مراعات می نمود. پس نمی شود گفت این حکومت و امثال آن همچون حکومت فرعونها و ضحاکها و خاقان چینا و امثال آنها بوده است که در آنها اصلاً از دین و خدا و رسول و احکام الهی بحثی نبود.

در این قسم از حکومت، سیاستهای مزورانه و منافقانه قطعی است؛ بلکه بقای آن به سیاست بسته است و علت آن است که مردم به حسب ظاهر مسلمانند، اگر چه شناختی از دین ندارند؛ ولی در ظاهر از آن اعراض هم نمی کنند و این چنین مردمی را نمی شود به سادگی حفظ نمود؛ چون هم دین می خواهند و هم دنیا. پس اگر دین باشد و دنیا نباشد رضایت ندارند و اگر دنیا باشد و دین به کلی حذف گردد باز خشنود نیستند. پس باید در مرحله اول دنیای آنان را، و لو با وعدههای پوچ که هیچ گاه عمل بر خود نخواهد پوشید در پیش چشمانشان به صورتی زیبا نشان داد و برای اینکه از اشخاص بی دین ممتاز باشند رنگ دین به دنیای آنان زد تا دلشان خوش باشد که هم دنیا دارند و هم دین؛ زیرا این دسته از مردم طاقت تحمل دین واقعی را ندارند. اینجاست که حاکم بر آنان حق را به باطل می آمیزد و خواسته های باطل خود را به صورت حق جلوه می دهد تا برای مردم قابل هضم باشد.

در نتیجه، بعضی از قتلها و زد ها و بستنها و زندانی نمودنها، و لو به ناحق، باید تحقق یابد و به تمام این خلافکاری ها رنگ دین زده شود تا توده مردم خیال کنند این حکومت برای کمک به فقرا و گرفتن حق ضعفا از اغنیا تشکیل شده است. و چون، اصولاً طبقه محروم جامعه با طبقه مرفه و ثروتمند صفا و صمیمیتی ندارند پس بهتر آن است که فشار بر آن طبقه باشد تا فقرا و کسانی که چشم به مال دیگران دوخته اند خوشحال شوند و از حکومت تشویق به عمل آورند و حتی برای بقای آن فداکاری نمایند، غافل از آن که هدف چیز دیگری است. لذا، در این نوع از حکومتها سران جامعه کوبیده می شوند و افراد خوشنام و موجه که طبعاً محسود مردمند زیر فشار قرار می گیرند و هیأت حاکمه هم از نظر اجرای سیاستهای منافقانه به مقاصد پلید خویش می رسند.

ابوبکر هم از فرصت استفاده کرد و در زمانی که علی علیه السلام به تغسیل و تدفین پیامبر مشغول بود کار را تمام کرده و بر مسند خلافت تکیه زد. حال، او از نظر سیاسی باید کاری کند که مردم را امیدوار سازد. چه بکند؟ جز اینکه فدک را به نفع بیت المال ضبط کند و به مردم بگوید که نمی تواند از دستورات رسول خدا روی گرداند. او با این عمل می خواست نشان بدهد که- مثلاً- چرا باید فاطمه و علی از برکت اسلام سالیانه بیست و چهار یا هفتاد هزار درهم یا بیشتر و کمتر درآمد داشته باشد و مسلمانان دیگر در عسرت زندگی کنند. علاوه بر این، محافظت از ثقور کشور اسلامی احتیاج به پول دارد. و عدل و انصاف حکم می کند که فدک برای بیت المال ضبط شود. این ظاهر قضیه است که عوام پسند است؛ زیرا از یک طرف ابوبکر پیرمرد را اهل دروغ بستن بر پیامبر نمی دانند و از طرف دیگر اگر او غرض شخصی داشت فدک را برای شخص خود می گرفت، نه برای بیت المال! پس حق با او است.

ولی باطن قضیه که بعد سیاسی آن است بر مردم نادان مجهول است. مردم نمی دانند که ابوبکر با این روش در حقیقت با یک تیر دو نشان زده است. از یک طرف خود را وجیه المله و دلسوز اسلام و فقرا از مسلمانان قرار داده است و از طرف دیگر حریف خود را به طور کامل از پا درآورده است و این سنت سیئه را برای حکام بعد از خود به یادگار گذاشته است تا زمامداران بعد از او بتوانند زیر پوشش دین و دلسوزی ظاهری بر مسلمانان به تمام مقاصد دنیوی خود برسند، بدون اینکه کسی متوجه شود و اگر احیاناً افراد خاصی متوجه این سیاست شوم باشند نتوانند چیزی بگویند و اگر کسی به خود اجازه دهد که چیزی بگوید وصله بی دینی، افساد، آشوب گری، و امثال آنها را به خود او به چسبانند و با دست همان مسلمانان او را یا بکشند یا گوشه نشین سازند و با فراغت بال بر مرکب آرزو سوار شوند.

ابوبکر به خوبی متوجه است که حریفی بسیار قوی به نام علی در میدان مبارزه دارد که تمام کمالات انسانی در او جمع است و بیرون راندن چنین حریفی بسیار مشکل است و تنها قدرتی که می تواند علی را از میدان بدر کند طرح مسأله اسلام است و اینکه علی برخلاف مصالح اسلام و مسلمین قدم بر می دارد، با مسلمانان همکاری ندارد و آرای عمومی و رضایت آنان را به پشیزی نمی شمارد و امثال این تهمت ها. همچنین علی علیه السلام هم برای حفظ منافع اسلام چاره ای جز سکوت ندارد و تنها درآمد علی و فاطمه سلام الله علیهما هم به حسب ظاهر فدک است،آن هم گرفته می شود تا دست علی و زهرا سلام الله علیهما به کلی قطع شود. و ما می بینیم این سیاست بعد از ابوبکر به طوری کامل در حکومتهای اسلامی دنبال شد و هیچگاه فدک را به اصلش ندادند و اگر بعضی از خلفا روی مصالحی دادند، دیگران دیگر بار غصب کردند.

حال می پرسید: چرا؟ در پاسخ باید گفت: چون تمام خلفا دریافته بودند که راه سیاسی همانست که ابوبکر و عمر رفته اند و نباید حریف را از مال دنیا غنی ساخت و اگر هم برای احقاق حقش قیام کند بهانه به دست دشمن داده که به کلی او را از بین ببرند و یا منزوی سازند. خلفا بعد از ابوبکر و هم چنین سایر زمامداران این اصل را پذیرفتند و با این سیاست راه را برای حرکت به سوی مقصد خویش هموار ساختند و انصافا آن دو در ارائه این سیاست حق بزرگی بر گردن تمام زمامداران به ظاهر مسلمان دارند.

 


(12) السیرة النبویه، ج 2، ص 430؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 203؛ عیون الاخبار، ج 2، ص 234؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 56.

شکی نیست در اینکه اسلام دین فرهنگ است؛ چون اساس و پایه آن بر عدل و عدالت استوار است. اسلام با بی فرهنگی کاملاً مخالف است و از مسلمان بی انضباط و احمق و وظیفه نشناس نفرت دارد. مسلمان باید آگاه و با بصیرت باشد، حدود وظائف فردی و اجتماعی و دینی خود را تشخیص دهد و از آن تخطی ننماید. این ایده اسلام و فلسفه وجودی آن است؛ اما با غصب خلافت و فدک فرهنگ اسلام دستخوش حوادث گشت. به عبارت سادهتر مسلمانان از فرهنگ اسلامی عقب مانده و بی بهره شدند. توضیح مطلب بدین قرار است:

بعد از غصب خلافت و فدک دو چیز را برای مسلمانان تا روز قیامت به ارمغان آوردند: اول منزوی گشتن حق و عدالت، و دوم اشاعه ظلم و تعدی. به جریان افتادن این اصل شوم، فرهنگ اسلامی را لکه دار ساخت و برای همیشه جلوی روند تکاملی آن را گرفت؛ زیرا تکامل فرهنگی یک ملت به وجود رهبری با فرهنگ بستگی دارد. وقتی رهبری مسلمین بعد از رسول خدا به دست اشخاص بی فرهنگ و ستمکار قرار بگیرد شما چگونه انتظار دارید آن جامعه از نظر فرهنگی رشد کند؟

مسأله غصب فدک و در نتیجه ظلم بر اهلبیت آنان را گوشه نشین یا مقتول ساخت. میان آنها و جامعه فاصله افتاد و مردم از وجود آنان بهره کافی و وافی نبردند. اهلبیت فرهنگ مجسم اسلام بودند. مواعظ و نصایح آنان سازنده و عمل آنان سرمشق بود. اگر این بازیها که در صدر اسلام بوجود آمد و اهل بیت عصمت و طهارت را از میدان به در کرد و گوشه نشین ساخت بوجود نیامده بود و مسلمانان از خرمن فیض آنان خوشه چینی می کردند و دستورات سازنده آنان را به کار می بردند معلوم می شد فرهنگ اسلام چیست و مسلمانی یعنی چه؟ دیگر کار اسلام و مسلمین به جایی نمی رسید که قریب هشتاد سال مسلمانان بهترین انسان اسلام؛ بلکه تاریخ بشر بعد از رسول خدا، یعنی علی علیه السلام را روی منبر و زمین و حتی در قنوت سب و لعن کنند و این عمل زشت و دور از عقل و دین را فریضه دینی به شمار آورند. آیا این نتیجه انحطاط یا زوال فرهنگی در یک جامعه نیست؟ آیا ریسمان به گردن علی کردن و فاطمه زهرا را با آن وضع فجیع شهید کردن و آب را بر روی فرزند رسول خدا در کربلا بستن و اهلبیت را اسیر کردن و سرهای اولیای حق را بر نیزه کردن و هزاران جنایت دیگر که در تاریخ اسلام واقع شده و قلم از ذکر آن شرم دارد بی فرهنگی نیست؟ اگر هست از کجا سرچشمه گرفته است؟ آیا فرهنگ اسلام این بود؟ پس چرا رسول خدا حاضر نشد حتی بر روی یهودیان قلعه خیبر که کافر حربی بودند آب را ببندد؟

با ایجاد چنین وضعی، مسلمانانی به جامعه بشر تحویل دادند که از فرهنگ اصیل اسلامی بویی نبرده بودند. دزدی می کنند، دروغ می گویند، تهمت می زنند، و بالاخره به تمام گناهان آلوده اند و نام خود را مسلمان هم می گذارند.

پس اگر ما می گوییم خلافت غصب شده، یا فدک به یغما رفته مقصود حکومت کردن و یا درآمدی که از فروختن خرما عاید می شد نیست؛ چون تمام اینها وسیله است. هدف چیز دیگری است. بلکه مقصود آن است که با قطع وسیله هدف پایمال شود و مردم به هدف نرسند و بهره ای را که می بایست از اسلام ببرند بردند و در نتیجه در زمره کسانی قرار گرفتند که خسر الدنیا و الآخره هستند.

از مسائل بسیار قابل توجه این که هیچ یک از امامان اهل بیت بعد از غصب نخستین، هرگز در امر فدک دخالت نکردند، نه علی علیه السلام در دوران حکومتش در این امر دخالتی کرد و نه امامان دیگر، و افرادی مانند عمر بن عبدالعزیز و یا حتی مأمون خلیفه عباسی، پیشنهاد کردند که به یکی از ائمه اهلبیت علیهم السلام بازگردانده شود، و این واقعاً سؤال انگیز است که این موضع گیری در برابر مسأله فدک به چه علت بود؟

چرا علی علیه السلام در زمانی که تمام کشور اسلام زیرنگین او بود این حق را به صاحبان اصلی بازنگردانید؟ و یا چرا فی المثل مأمون که این همه اظهار ارادت- و لو ظاهراً- به امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام می کرد فدک را به آن حضرت تقدیم نکرد؟ بلکه بدست بعضی از نوه های زید بن علی بن الحسین علیهما السلام به عنوان نماینده بنی هاشم سپرد؟

در پاسخ این سؤال مهم تاریخی می گوییم:

امام امیرمؤمنان علیه السلام در همان کلام کوتاهش همه گفتنی ها را گفته است، آنجا که می فرماید: «آری، از آنچه در زیر آسمان دنیاست تنها فدک در دست ما بود، عده ای نسبت به آن بخل ورزیدند، ولی در مقابل گروه دیگری سخاوتمندانه از آن صرف نظر کردند، و بهترین داور و حاکم خداست، مرا با فدک و غیر فدک چه کار در حالی که فردا به خاک سپرده خواهیم شد».

آن بزرگوار عملاً نشان داد که فدک را به عنوان یک وسیله درآمد و یک منبع اقتصادی نمی خواهد، و آن روز هم که فدک از ناحیه او و همسرش مطرح بود برای تثبیت مسأله ولایت و جلوگیری از خطوط انحرافی در زمینه خلافت پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله بود، اکنون که کار از کار گذشته، و فدک بیشتر چهره مادی پیدا کرده، گرفتن آن چه فایده ای دارد؟

سید مرتضی علم الهدی عالم و محقق بزرگ شیعی در این زمینه سخنی پرمعنی دارد، می گوید: هنگامی که امر خلافت به علی علیه السلام رسید درباره بازگرداندن فدک خدمتش سخن گفتند، فرمود:

«إنی لأستحیی من اللَّه أن ارد شیئاً منع منه ابوبکر و امضاه عمر» (10) .

من از خدا شرم دارم که چیزی را که ابوبکر منع کرد و عمر بر آن صحه نهاد، به صاحبان اصلیش بازگردانم!

در حقیقت با این سخن هم بزرگوارای و بی اعتنایی خود را نسبت به فدک به عنوان یک سرمایه مادی و منبع درآمد، نشان می دهد، و هم مانعین اصلی این حق را معرفی می کند! (11) .

اما این که چرا بعضی از خلفاء که ظاهراً می خواستند به خاندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابراز ارادت کنند، فدک را به ائمه اهل بیت علیهم السلام بازنگرداندند و مثلا به نوه های زید بن علی یا افراد ناشناس دیگری به عنوان نمایندگی بنی فاطمه علیها السلام تحویل دادند؟ این امر دو علت ممکن است داشته باشد:

ائمه هدی علیهم السلام هرگز حاضر به پذیرش فدک نبودند، چرا که این کار در آن زمان بیشتر جنبه مادی داشت تا معنوی، و شاید حمل بر علاقه به دنیا می شد، نه امتیاز معنوی، و به تعبیر دیگر قبول آن در آن شرایط برای ائمه هدی علیهم السلام کوچک بود.

علاوه بر این دست آنها را در مبارزه با خلفای جور می بست، چرا که هر زمان می خواستند مبارزه کنند فدک را مسترد می داشتند (همان گونه که در ماجرای پس گرفتن فدک از طرف ابوجعفر خلیفه عباسی از بنی الحسن در تاریخ آمده است که بعد از قیام بعضی از آنها بر ضد دستگاه خلافت، فدک را از همه گرفت).

خلفای جور نیز ترجیح می دادند که امکانات مالی امامان اهل بیت علیهم السلام گسترده نشود، همان طور که در داستان معروف «هارون» مشهور است که وقتی به مدینه آمد احترام فوق العاده ای برای امام موسی بن جعفر علیهما السلام قابل شد به گونه ای که برای فرزندش مأمون تازگی داشت.

اما هنگامی که نوبت به هدایا رسید هدیه ای را که خدمت امام علیه السلام فرستاد، بسیار ناچیز بود. مأمون از این مسأله در شگفت شد، و هنگامی که علت را از پدر سؤال کرد او در جواب مطلبی گفت که حاصلش این بود: ما نباید کاری کنیم که آنها قدرت پیدا کنند و فردا بر ضد ما قیام نمایند!

 


(10) شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 252.

(11) و هم احتمال اختلاف اندازی و ماجراجویی طرفداری غاصبین فدک داده می شد.

رموز و اسرار مطالبه فدک را می توان به شرح زیر، خلاصه نمود:

فاطمه، همچون دیگر افرد بشر، حق خود را مطالبه می کرد، خواه این حق، بخشش یا عطیه ای از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله باشد، یا میراث یا حقوقی شرعی هم چون خمس. و از جهت این حق طبیعی است که حضرت زهرا، اقدام نمود تا واقعیت آن گروه را بر ملا سازد و بدین وسیله حقیقت آنان را آشکار نماید چنانکه حکمت اقتضا می نمود که اقدام، از سوی حضرت زهرا علیها السلام صورت گیرد. زیرا پس از آنکه حاکم جدید همه امتیازات هاشمیان را در اختیار گرفته بود... اقدام به مطالبه از سوی حضرت علی بن ابیطالب و دیگر هاشمیان در شرایطی که آنان از بیعت کردن با خلیفه و پذیرش آنچه در سقیفه روی داده، خود داری کرده بودند، مشکل بوده و هر گونه تحرکی از سوی آنان، بهانه برای تصفیه ای می شد که نشانه هایش از خلال سخنان گروه سقیفه در افق هویدا شده بود، زیرا که آنان در مورد شیوه و تاکتیکی که هاشمیان و در رأس آنان حضرت علی علیه السلام را مجبور به بیعت کنند، با هم به بحث و تبادل نظر پرداخته بودند. لذا ایجاد هر بهانه می توانست عمر و ابوبکر را به هدف خویش برساند.

حضرت زهرا، مطالبه کردن فدک را فرصت خوبی برای اظهارنظر خود درباره خلافت یافت؛ زیرا لازم بود که نظریات خود را در برابر توده های مردم بیان کند و مسجد را مکانی مناسب برای این کار به شمار آورد. زیرا آنجا جایگاه خلافت بود و جائی بود که پدرش در آنجا در مورد فضیلت و جایگاه فاطمه در نزد خداوند و درباره صداقت و زهد و قدسیتش، سخنها گفته بود، لذا، خود را در خطبه معرفی نمود و گفت: «و بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمد صلی اللَّه علیه و آله است» پس از آن به انجام وظیفه مکتبیش پرداخت با این هدف که بیان کند کار خلافت به کجا کشیده است و حقایق را نیز آشکار نماید، تا بدین وسیله هلاک گردد آن که از روی دلیل هلاک می گردد و زنده بماند آن که از روی دلیل زنده می ماند.

بحث فدک بهانه و پوششی بود تا راه را برای بیان مقصود اصلی و نهائی که همانا خلافت غصب شده بود باز کند، مسئله و مقصود اصلی به همسرش اختصاص داشت که آن ولایت امری و حکومت بر مسلمین بود... لذا فدک مستقیماً به خلافت مرتبط گشت و محتوای آن دگرگون و معنایش مهمتر شد زیرا از آن پس، منحصر به قطعه زمین محدودی نبود، بلکه معنای آن خلافت و مربوط به همه سزمینهای اسلامی بوده است.

بنابراین، فدک، تعبیر دوم و بیان رمزگونه در مورد خلافت اسلامی است. یعنی حضرت زهرا علیها السلام فدک را مقدمه ای برای رسیدن به موضوع خلافت قرار داده بود.

ابن ابیالحدید در شرح خود گفته است: «از علی بن الفارقی، مدرس مدرسه غربی در بغداد پرسیدم و گفتم: آیا فاطمه راست می گفت؟ گفت: آری. گفتم: پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو می دانست، آن را به او تحویل نداد؟

او در جواب لبخندی زد و سپس با وجود این که فردی متشخص و محترم بود و کمتر به مزاح می پرداخت، سخنی زیبا و جالب بر زبان آورد و گفت:

اگر امروز فدک را، با همین ادعا یعنی راستگویی فاطمه، به او می داد، فردا باز می آمد و خلافت را برای شوهرش مطالبه می نمود و او را از جایگاهش دور می ساخت. لذا برای او امکان نداشت که عذری بجوید و یا با چیزی موافقت نماید. زیرا در آن صورت بر خود ثابت می کرد که او در ادعای خود، هر چه باشد، راستگو بود بدون اینکه نیازی به دلیل و گواهان داشته باشد» (3) .

آنچه ادعای ما را ثابت می کند که خلافت هدف اساسی بوده است، مطلبی که در کتاب الامامه و السیاسه از قول ابن قتیبه آمده است: «علی، کرم اللَّه وجهه، بیرون آمد در حالی که فاطمه دختر رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله را شب هنگام بر مرکبی سوار کرده بود و به سوی مجالس انصار رفت و از آنان یاری خواست و آنان می گفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد انجام شده است و اگر همسر و عموزاده ات، پیش از ابوبکر نزد ما می آمد، ما هیچکس دیگر را با وی برابر نمی دانستیم. پس علی کرم اللَّه وجهه، گفت: آیا می گویید که باید پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله را در خانه اش رها می کردم و او را به خاک نمی سپردم و برای نزاع با مردم بر سر قدرت، خارج می شدم؟ پس فاطمه گفت: ابوالحسن انجام نداد مگر آنچه را که شایسته وی بود و به خدا سوگند، آنان انجام دادند آنچه را که خداوند با آنان حساب خواهد کرد و از آنها مطالبه خواهد نمود» (4) .

فاطمه علیها السلام در مورد خلافت، موضعی واضح داشت تا آنجا که خانه وی، در نظر گروه سقیفه، مرکز مبارزه و مخالفت بود. تا آنجا که عمر در بیان راز حادثه سقیفه، آن را فتنه ای دانست که خداوند، مسلمین را از شرش حفظ کرد و گفت: علی و زبیر و همراهان او در خانه فاطمه، از پیوستن به ما خودداری نمودند (5) .

هاشمیان در خانه فاطمه علیها السلام تجمع نموده، مخالفت خود را با آنچه در سقیفه پیش آمد، اعلام نمودند، بعضی از انصار نیز همراه آنان بودند و شعار می دادند: جز با علی، بیعت نخواهیم کرد! این خبر را ابن اثیر نقل کرده است.

سپس ادامه می دهد: «علی و بنی هاشم و زبیر و طلحه، از بیعت خودداری نمودند و زبیر گفت: شمشیرم را غلاف نمی کنم، تا اینکه با علی بیعت شود. پس عمر گفت: شمشیرش را بگیرید و آن را بر سنگ بزنید» (6) و در تاریخ یعقوبی آمده است که: «براء بن عازب آمد و درب خانه را بر روی بنی هاشم کوبید و گفت: ای گروه بنی هاشم! با ابوبکر بیعت شد. پس بعضی از آنان گفتند: مسلمانان کاری انجام نمی دادند مگر اینکه ما در میانشان باشیم زیرا ما به محمد صلی اللَّه علیه و آله نزدیک تریم. آنگاه عباس گفت: به خدای کعبه، کار خود را کردند» (7) .

و نیز نقل می کند که: «جمعی از مهاجرین و انصار از بیعت با ابوبکر خودداری نموده به علی بن ابیطالب گرویدند که عباس و فضل فرزند عباس و زبیر و مقداد و سلمان و عمار، از جمله آنان بودند» «و به ابوبکر خبر رسید که این گروه همراه علی در خانه فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله گرد هم آمده اند. ابوبکر همراه عده ای آمد و بر خانه یورش برد» (8) .

بنابراین حضرت زهرا مبارزه و معارضه را در تمام ابعاد آن دنبال می کرد، زیرا این پیکار از خانه او آغاز شده بود. اما همچنان که آشکار است، وظیفه و نقش هر مبارز، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است به این علت فاطمه علیها السلام برای انجام نقش مبارزاتی خویش بر شخصیت پاک مقدس خود، اتکاء نمود. زیرا قرآن و پیامبر خدا، مسلمین را با آن شخصیت آشنا ساخته بودند، لذا بر این پایه مخالفت خود را اعلام نمود، چنانکه از متون تاریخی که ما به آنها اشاره کردیم، آشکار است، و برای نیل به هدف مبارزه، مطالبه فدک عنوان شد ولی آن گروه، تلاش کردند تا همه منافذی را که برای رساندن سخن حق به مردم، گشوده می گشت ببندند. اما با این وجود، موضع حضرت زهرا، بمانند نور راهنما باقی ماند. نوری که بوسیله آن، حق آشکار می گردد، تا کسانی که خواهان حقیقت باشند، به آن نائل گردند.

فاصله میان وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله تا زمان وفات دخترش فاصله زهرا علیها السلام منحنی خطرناکی در تاریخ امت اسلامی بود، که آثار خود را آشکارا برای کسی که گوش شنوا و چشمی بینا داشته باشد، بر جای گذاشته است.

در این برهه از زمان، فاطمه علیها السلام نقشی اساسی داشته و در مقابل آن نیز یاران سقیفه دست بسته و خاموش ننشستند تا نظاره گر فاطمه زهرا علیها السلام باشند که هر چه را بخواهد انجام دهد. لذا خلیفه و یارانش باید تلاشی به خرج می دادند تا این فریاد را خاموش کنند و لذا، حوادثی پر التهاب پیش آمد، آنگونه که در کتابهای تاریخ و سیره داستان آن به تفصیل آمده است.

 


(3) شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 284.

(4) الامامه و السیاسه، ج 1، ص 19.

(5) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 327.

(6) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325.

(7) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 124.

(8) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 124- 126.

در علت قضیه می توان گفت: پیغمبر اکرم از جانب خدا مأمور بود که علی علیه السلام را به خلافت و جانشینی خودش تعیین کند و می دانست که مردم به آسانی زیر بار زمامداری او نمی روند و برای خلافتش کارشکنی خواهند کرد. می دانست که بسیاری از خانواده های عرب نسبت به حضرت علی عقده هائی دارند، زیرا علی علیه السلام مرد شمشیر و عدالت است و کمتر خانواده ای است که یک نفر یا چند نفرشان در زمان کفر به دست آن جناب کشته نشده باشد. پیغمبر اسلام می دانست که برای خلافت و اداره ملت بودجه لازم است و با آن اوضاع و شرائط تهیه فوری بودجه کار دشواری است. می دانست که حضرت علی اگر بتواند به فقرا و درماندگان کمک کند و نیازمندیهای جامعه را برطرف سازد، کدورت ها تا حدی برطرف و دلها به سویش متمایل خواهد شد.

از این رهگذر بود که فدک را به فاطمه علیه االسلام بخشید و در واقع در اختیار خلیفه آینده اش قرار داد تا درآمد سرشارش را در بین فقرا و درماندگان تقسیم کند، شاید کینه و کدورتهای دیرینه خودشان را فراموش کنند و متوجه بیت حضرت علی گردند. در اوضاع بحرانی آغاز خلافت، از آن اموال استفاده کند و در راه پیشبرد هدف رسول خدا از آنها بهره برداری نماید. در واقع می توان گفت: فدک را تنها به حضرت فاطمه نبخشید؛ بلکه به خانه ولایت تقدیم نمود تا بدان وسیله به بودجه اقتصادی خلافت کمک نموده باشد.

فدک در زمان حیات رسول خدا در اختیار فاطمه علیها السلام قرار گرفت. به مقدار قوت لا یموتی از آن برمی داشت و بقیه را در راه خدا صرف می کرد و در بین بیچارگان تقسیم می کرد.(9) .

 


(9) تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 272.

حضرت فاطمه علیها السلام در پاسخ عایشه دختر طلحه فرمود:

تو از من درباره جنایتی پرسش می کنی که دل مرغان هوا از شنیدن آن کباب است و قدم های انسان را سست می کند و به لرزه در می آورد، گرد و غبارش به آسمان رفته داستان مصیبت بارش در زمین به جای مانده است. فرزند فرومایه ابی قحافه از قبیله تیم و حقه باز قبیله عدی خواستند تا با ابوالحسن علی علیه السلام رقابت کنند و چون نتوانستند کاری از پیش ببرند، بغض گلویشان را فشرده، کینه و دشمنی او را در سینه هایشان پنهان کرده و ظاهر آن را در خون فرود بردند، همین که چراغ دیانت خاموش و پیامبر امین دیده از جهان فرو بست، کینه هایشان به جوش، و خشمشان به خروش آمد، شیطان حاکم بر افکار و گفتارشان گشته، بی درنگ دست روی فدک گذاشته آن را غصب کردند. همان سرزمین که ملک خاص رسول خدا صلی الله علیه و آله و عطیه پروردگار به برگزیده با وفایش بود. آن حضرت ملک مخصوص خود را به خاطر کودکان گرسنه ام که نوادگان پاک او بودند به من بخشید. خداوند از این بخشش آگاه، و امین وحی او بر این واگذاری گواه بود. حال که معونه و ارث مخصوصم را از من گرفته و سایبانم را از سرم ربوده اند و نیز از مختصر روزی و قوتی که داشتم، مرا باز داشته و حقم را خورده اند، در روز قیامت شکایتشان را به خدا کرده، خورنده اش شعله های جهنم را به همراه آب داغ و گداخته خواهد دید. (2) .

 


(2) فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر، ص 407 به نقل از ریاحین الشریعه، ج 2، ص 41 ؛ امالی طوسی، ج 1، ص 207.




خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم