بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۷ مطلب با موضوع «چرایی الگویی بودن حضرت زهرا» ثبت شده است

شباهت و مشابهت هر دو به معنای مانند بودن است و مانند بودن اشیاء و موجودات نیز ممکن است به چند گونه لحاظ گردد:

- شباهت در قیافه و چهره.

- شباهت در افعال و حرکات.

- شباهت در اخلاق و صفات.

- شباهت در آفرینش.

این نوع مشابهت ها ممکن است به نحو شدت و ضعف در بین موجودات باشد؛ شباهت در صورت و چهره، در حرکات (نحوه راه رفتن، سخن گفتن، خوردن و...) در نوع صفات حسنه و غیره (سخاوت، شجاعت، مدارا کردن، صبر و...) و در یکسان بودن شرایط خلقت در تکوین (که مانند بودن در آفرینش را به دنبال دارد) شباهتهایی هستند که کم و بیش در میان موجودات مشاهده می شوند.

قسم دیگری از شباهت وجود دارد که آن شباهت دو یا چند روح است به نحوی که در مرتبه عالی هستی دارای وحدت هستند. و به عبارت دیگر آفرینش یک روح و وجود از وجود دیگری در بردارنده شباهت ذاتی است به نحوی که می توان دو شخص را یک شخص لحاظ کرد، و شاید در کمتر موجودی بتوان یافت که در تمام جهات چهارگانه فوق با هم مشابهت داشته باشند و می توان تا حدی به شناخت آنان پی برد، ولی قسم پنجم از شباهت را جز راسخون در علم نمی دانند. فاطمه سلام اللَّه علیها در تمام جهات به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله شباهت داشت.

«عن ام سلمة قالت: کانت فاطمة اشبه النّاس وجهاً بالنبی صلّی اللَّه علیه و آله» (8) ؛

از ام سلمه روایت شده است که گفت: فاطمه سلام اللَّه علیها شبیه ترین مردم از حیث سیما و چهره به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود.

بیان ام سلمه بیانگر مانند بودن ظاهری است، شبیه بودن دختر به پدر یک امر طبیعی است.

و نیز از ام سلمه روایت است که: فاطمه سلام اللَّه علیها شبیه ترین مردم در صورت و خلقت و سیرت به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله بود.

در این بیان، سه جهت از شباهت را بیان کرده است، اگر چه شباهت در سیرت دربردارنده دو جهت است:

1- مانند بودن در نحوه رفتار. 2- مانند بودن در نحوه صفات و اخلاق.

«عن عائشة قالت: ما رأیت أحداً أشبه سمتا و دلا و هدیا برسول اللَّه فی قیامها و قعودها من فاطمة بنت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله». (9)؛

از عایشه نقل شده است که گفت: هیچ فردی را ندیدم که شبیه تر از حیث سمت، جهت، ارشدیت، نمود و راهنما به رسول خدا در قیام و قعودش از فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله باشد.

اما شباهتی که خارق العاده هست (و این چهار نوع شباهت فرع آن است) مشابهت فاطمه سلام اللَّه علیها به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در نور و روح است، این نوع شبیه بودن فوق هر شباهت بودنی است. شباهت در اصل وجود است، در جوهر است نه در اعراض و صفات، اگر چه شباهت در صفات را نیز به دنبال دارد. این نوع مانند بودن را امثال ام سلمه و عایشه نمی بینند و درک نمی کنند، و لذا شخص رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از آن خبر می دهد، اما بطور کنایی:

«قال النبیّ صلّی اللَّه علیه و آله یا سلمان خلقنی اللَّه من صفوة نوره و دعانی فأطعت، و خلق من نوری علیّاً فدعاه فأطاعه و خلق من نوری و نور علی فاطمة فدعاها فأطاعته...» (10) ؛

پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: ای سلمان! خداوند مرا از برگزیده نورش آفرید و مرا خواند پس اطاعت کردم و از نور من علی را آفرید پس او را خواند، او اطاعت کرد. و از نور من و علی، فاطمه را آفرید پس او را خواند، او اطاعت کرد... .

«قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله فاطمة روحی الّتی بین جنبی»؛ (11)

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: فاطمه روح من است آن روحی که بین دو پهلوی من هست.

«روی عن مجاهد قال: خرج النّبی صلّی اللَّه علیه و آله و هو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمد صلّی اللَّه علیه و آله و هی بضعة منی، و هی قلبی و روحی الّتی بین جنبی فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی اللَّه» (12) ؛

از مجاهد روایت شده است که گفت: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: کسی که او را می شناسد پس براستی که شناخته است و کسی که او را نمی شناسد پس او فاطمه دختر محمد صلّی اللَّه علیه و آله است و او پاره تن من است، او قلب و روح من است که بین دو پهلوی من هست پس کسی که او را اذیت نماید پس براستی مرا اذیت کرده است و کسی که مرا آزار دهد پس براستی خدا را آزار داده است.

«... محمّد الباقر و جعفر الصادق علیهماالسلام عن النبیّ صلّی اللَّه علیه و آله اِنه قال: انّما فاطمة بضعة منی فمن أغضبها فقد أغضبنی» (13)

؛... محمد باقر و جعفر صادق علیهماالسلام از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله روایت کرده اند که فرمودند: جز این نیست که فاطمه پاره تن من است کسی که او را به غضب آورد، مرا به غضب آورده است.

روایات فوق، بیانگر این است که فاطمه سلام اللَّه علیها نوری است از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و روح، قلب و پاره تن آن حضرت می باشد. این یک بیان تعارفی و ظاهری نیست، بیان حضرت گویای واقعیتی است که در حد فهم قاصر خود می گوییم: آن واقعیت عبارت از مانند بودن در جانب وجود است. شخص وجود فاطمه سلام اللَّه علیها مشابهت به شخص وجود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دارد؛ مشابهتی حقیقی و جوهری است نه عارضی و ظاهری و در حدود صفات اخلاقی، بلکه این گونه شباهت فرع آن شبیه بودن است. این وجود همان وجود است و این نور همان نور می باشد و این جسم و گوشت و پوست و خون همان جسم و گوشت و پوست و خون است.

«قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله فی حق فاطمة منوط لحمها بدمی و لحمی» (14) ؛

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در حق فاطمه فرمود: گوشت او به خون و گوشتم وابسته است.

و این که حضرت فرمودند: «هی قلبی و روحی بین جنبی»، کلمه بین جنبی، قرینه و اشاره به واقعیت فوق است.

 


(8) احقاق الحق، ج 10، ص 246.

(9) احقاق الحق، ج 10، ص 250. و مثل این روایات در کتب اهل سنت از جمله صحیح ترمذی، ج 1، ص 319؛ مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 272؛ مسند احمد، ج 3، ص 164 آمده است.

(10) بحار الانوار، ج 15، ص 9، ح 9.

(11) احقاق الحق، ج 10، ص 184.

(12) احقاق الحق، ج 10، ص 212.

(13) بحارالانوار، ج 43، ص 39.

(14) احقاق الحق، ج 10، ص 184.

فاطمه، استمرار اسوه حسنه است و این است رمز و راز آن که سیره فاطمه برای همه امامان از نسل او، اسوه، حجت و الگو می گردد:

«نحن حجة الله علی الخلق و فاطمه حجة الله علینا»؛ (15)

ما (امامان معصوم) حجت خداوند در مردمان هستیم و فاطمه، حجت (خداوند) بر ما.

اسوه گری سیره فاطمه علیها السلام، چنان در اوج یگانگی است که مولای عدل گستر ما که جهانی چشم انتظار اوست تا ظهور نماید و الگوی همگان در تمام ابعاد وجودی انسان گردد، فاطمه را اسوه نیکوی زندگانی خویش معرفی می فرماید: «و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة»؛ (16)

همانا در دختر رسول خدا برای من، الگویی شایسته وجود دارد.

فاطمه، الگوی زندگانی من است، نه از آن جهت که مادر من است؛ بلکه بدین جهت که دختر رسول خداست و استمرار وجود او؛ پاره وجود رسول خداست و اسوه پذیری از وی، همان اسوه پذیری از رسول خداست.

فاطمه نه تنها الگوی زنان، که الگوی تمام جهانیان است. اسوه گری فاطمه هرچند برای زنان، در بردارنده یگانه ترین و زیباترین جلوه هاست؛ اما اسوه گری او ویژه زنان نیست. هر چند روز ولادت فاطمه، افتخاربخش تمام زنان عالم گردیده و روز زن نامیده شده است؛ اما روز ولادت او، افتخاربخش همه مردان و زنان جهان و جلوه تمام نمای مکارم اخلاقی است و بنابر یکی از جامع ترین و زیباترین بیان ها:

انتخاب چنین روزی به عنوان روز زن به معنی انتخاب زیباترین، متعالی ترین و مقدس ترین الگو برای زنان مسلمان، بلکه زنان همه جهان است. تجلیل از مقام فاطمه علیها السلام، تکریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یک کلمه مکارم اخلاق است که پدر بزرگوارش برای اتمام آن مبعوث شد و آن گاه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه را پاره تن خویش می خواند، به جهانیان می آموزد که جلوه والای کرامت انسانی و اخلاق اسلامی را در این چهره مقدس جستجو کنند و مادران جهان، شعاعی از این خورشید درخشان بر گیرند و کانون حیات انسان ها را گرم و روشن سازند. (17)

 


(15) عوالم العلوم، ج 11، ص 5.

(16) بحارالانوار، ج 53، ص 178، باب 31، ح 9.

(17) چهار سال با مردم، گزارشی از دومین دوره ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای، ص 272. پیام به سمینار کوثر شیراز به مناسبت تولد فاطمه زهرا علیها السلام، 20/ 11/ 66.

اسوه پذیری از معصومان علیهم السلام به دو صورت می تواند صورت پذیرد: مستقیم و غیرمستقیم.

الگوپذیری مستقیم آن است که گفتار و کردار آن بزرگواران را عیناً برنامه و راه و رسم زندگانی خویش قرار دهیم. در بسیاری از موارد گفتاری خاص یا رفتاری مشخص از ایشان با همان شکل و قالب رفتاری می تواند اسوه و الگوی ما قرار گیرد. برای نمونه می شنویم که حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در پی هر نماز واجب ذکر مخصوصی داشتند (34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان الله)؛ ذکری که دستور آن را به عنوان هدیه ای عظیم از پدر بزرگوارشان دریافت کرده بودند و همواره بر آن مداومت می ورزیدند و به شیعیان خویش نیز توصیه می فرموند؛ از این روی ما نیز به آن حضرت اقتدا می نماییم و همان ذکر را با همان ترتیب بعد از هر نماز واجب به عنوان بافضیلت ترین تعقیبات نماز می گوییم. چنین اقتدایی به آن بزرگوار، اسوه پذیری مستقیم خواهد بود.

اما الگوپذیری غیرمسنقیم آن است که روح و حقیقت گفتار یا کردار آن اسوه های الهی را درک نماییم و با تحلیل و استنباط از سیره علمی و عملی آن بزرگواران، وظیفه خویش را در همه ابعاد زندگی (فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و...) دریابیم.

بسیاری از شکل ها و قالبهای رفتاری اسوه ها ویژه همان عصر و زمان خودشان بوده است؛ از این روی منظور از اسوه پذیری از آن رفتارها این نیست که همان قالب و شکل رفتاری خاص را اقتباس و تقلید کنیم؛ بلکه مطلوب و مقصود این است که روح و محتوای آن سیره رفتاری را درک نماییم و آن را در شکل ها و کالبدهایی نوین، طبق اقتضای شرایط زمانی و مکانی خویش بدمیم.

برای نمونه در روایات می بینیم که فاطمه زهرا و علی مرتضی علیهما السلام در یک چهار دیواری کوچک و گلین زندگی می کنند، از یک پوست گوسفند، هم برای علف خورِ گوسفندنشان و هم برای رواندازشان استفاده می کنند. زهرا علیها السلام چادری از لیف خرما می بافد و از آن استفاده می کند و... قالب و شکل این گونه رفتارها به هیچ وجه در عصر حاضر، قابل تأسی نمی باشد؛ اما آنچه ارزشمند و قابل تأسی است، «حقیقت»، "محتوا" و "روح" این رفتارهاست. اسوه پذیران حقیقی آنانند که روح این رفتارها را درک و اقتباس نمایند و در کالبد زندگانی خویش بمانند؛ روح بی اعتنایی به دنیا و حقیر شمردن مظاهر فریبنده آن، روح پارسایی و رستگی از حب دنیا، روح ساده زیستی و پرهیز شدید از تجمل گرایی.

وقتی می بینیم حضرت صدیقه طاهره علیها السلام آرد مورد نیاز خانواده را هر روز با دستاس (آسیای سنگی دستی) تهیه می فرمایند و از شدت کار با آسیای سنگی، دست لطیفشان آزرده و مجروح می گردد، پیام و محتوای این عمل؛ ارزش خانه داری، تلاش برای تولید و خودکفایی، کمک به همسر، تدبیر امور منزل و... می باشد؛ در حالی که شکل این رفتار (استفاده از دستاس) هیچ خصوصیتی ندارد و اگر به شیوه و قالبی دیگر به تولید، خودکفایی و اقتصاد خانواده کمک شود، چیزی از ارزش و محتوای اسوه پذیری نمی کاهد.

در قیام سیاسی- فرهنگی حضرت زهرا علیها السلام و در جریان محاکمه و رسواسازی عاملان گمراهی مردم با خطبه ای در اوج فصاحت و بلاغت، آنچه بیشتر قابل اقتدا می باشد، روح و پیام این سیره رفتاری است؛ ضرورت دفاع از حق، اهمیت دفاع از حریم ولایت، مقابله با توطئه های فرهنگی- سیاسی منافقان داخلی، رسواسازی عاملان ضلالت و گمراهی، شناساندن حقایق و معارف الهی و... این روح جان فزا می تواند در مسجد یا در محیطهای دیگری چون دانشگاه ها، راهپیمایی ها، اجتماعات عمومی، رسانه های گروهی، خطابه ها، خطبه های نماز جمعه و... در قالب ها و شکل هایی نوین دمیده شود.

آری، در بسیاری از رفتارها و حتی گفتارهای معصومان علیهم السلام آنچه ارزشمند و قابل اسوه پذیری است؛ پیام، محتوا، حقیقت و روح آن رفتار یا گفتار می باشد و قالب، کالبد، و شکل آن رفتار یا گفتار لزوماً مورد تأسی نیست.

پدر فاطمه به فرموده صریح قرآن جاودان، اسوه شایسته همه خداباوران است

« لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا»؛ (7)

مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی می باشد، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.

و این در حالی است که رسول الله، این شایسته ترین اسوه حسنه مؤمنان، به کرات یگانه دخترش فاطمه را پاره وجود خویش، روح و ریحان خویش و جان و جانان خویش می خواند و با تعابیری گونه گون رضایت او را رضایت خود و ناراحتی او را ناراحتی خویش اعلام می دارد.

چنین تأکیدات متواتری از جانب رسول الله با چه هدفی صادر گردیده است؟! چرا پیامبر رحمت، اسوه حسنه مؤمنان، بر این حقیقت، فراوان تأکید می ورزد که: فاطمه، پاره ای از وجود من است؟! آیا این همه تأکید جز برای آن است که توجه همه مؤمنان طول تاریخ را به اسوه پذیری از ابعاد زندگانی فاطمه، در مقام استمراربخش سیره رسول الله، جلب کند؟!

چرا چنین نباشد، در حالی که وجود فاطمه از وجود رسول خدا جدا نیست. وجود فاطمه، قسمتی از وجود رسول خداست و سیره او جلوه دیگری از سیره رسول خدا. وجود فاطمه، مکمل وجود رسول خداست و اسوه گری فاطمه، تکمیل کننده اسوه گری شایسته ترین اسوه حسنه. تکمیل کننده اسوه حسنه در عرصه هایی چون: دفاع جانانه از ارزش های اسلام، جان بازی برای استمرار رسالت، عشق بازی در راه بقا و دوام ولایت، جهاد بی امان فرهنگی، تقوا و عبادت، مهرورزی و محبت، عفاف و حجاب، تربیت فرزند، تدبیر منزل، تجهیز روحی و روانی مرد برای جهاد و....

 


(7) احزاب، 21.

پافشاری قرآن کریم در ترسیم و شناسایی سیمای انسانهای کامل به یقین برای بیان تاریخ و داستان سرایی نیست، زیرا قرآن کریم کتاب تاریخ و قصّه نیست، قرآن کتاب هدایت و نور و روشنگری است، و غرض آن از بیان سیمای انسانهای ملکوتی برای الگوپذیری دیگران است، تا با پیش گرفتن راه و روشن آنان طریق تکامل را پیموده و به مقصد برسند. اگر قرآن کریم سیمای انسان کامل را ترسیم کرده و می فرماید: «اِنّک لَعَلی خُلِقٍ عظیم» (5)

انگیزه و فلسفه این ترسیم را نیز بیان نموده: «وَلَقد کان لَکُمْ فی رسولِ اللّه اُسْوَةٌ حَسنَةَ» (6)

معرفی الگو برای پیروی از سیره و روش انسان کامل و نمونه است، تا با اُسوه قرار دادن او از صراط مستقیم حق، ناکب و منحرف نشوند.

قرآن کریم، ثقل اکبر، عترت، ثقل اصغر، سیمای عترت رسول اللّه صلی الله علیه و آله که زهرا علیها السلام از زمره آنان است را نمایان ساخته، و این دو را مستمسکی می نامند که انسان را به قله کمال می رساند و به سوی مقصد نهایی راهبری می کند. پس بر ماست که با تمسک جستن به عروة الوثقی، خویشتن را از بیراهه جهل و ضلالت نجات دهیم و به بزرگ راه حق و حقیقت برسیم.

 


(5) قلم، 4.

(6) احزاب، 21.

هر مکتب و مرامی وقتی پا به عرصه وجود می گذارد سعی در جلب افکار عمومی دارد و از روشهای مختلف جهت پیاده کردن ایده و هدف خود کمک می گیرد. مکتبهای انبیا و در رأس همه آنها قرآن و اسلام، چون معارف و عقایدی منطبق بر فطرت پاک انسانها به ارمغان آورده اند،که همواره در انسانهای سالم کاملاً قابل پیاده شدن می باشند، برای جلب افکار و تسخیر قلوب به روش معرفی الگو توجه نموده و هماره چهره های درخشانی را به عنوان اُسوه معرفی می نمایند. همان طور که برای پرهیز از پیمودن راه باطل، سیره و فرجام جرثومه های فساد را ترسیم نموده است. قرآن کریم، بخش عظیمی از آیات مبارک خود را به معرفّی مردان و زنان موحد و ثابت قدمی اختصاص داده که در شرایط گوناگون، حق محور بودن، خود را حفظ کرده و از صراط مستقیم منحرف نشده اند. از زنان پاکدامن و عفیفی چون مریم علیها السلام و همسر فرعون و مادر و خواهر موسی علیه السلام و دختران شعیب علیه السلام که الگوی زنان مسلمان در شرایط مختلف هستند، در قرآن کریم تجلیل و ستایش شده است، و در معرفی اعمال نیک و پسندیده، انسان شایسته را معرفی کرده و می فرماید:

«لیس البرّ ان تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکنّ البرّ من آمن باللّه». (4)

 


(5) قلم، 4.

انسان، این شاهکار آفرینش، در نهاد خویش هماره رو به سوی کمال دارد و با اشتهایی سیری ناپذیر در تکاپوی صعود به مدارج کمال، تعالی و ترقی است.

تکامل و حرکت استکمالی انسان عبارت است از تغییراتی تدریجی در راستای شکوفایی و به فعلیت رسانی استعدادهای فطری.

این تغییرات به وسیله نیروهای به ودیعت نهاده شده در سرشت کمال گرای آدمی و با استفاده از شرایط و امکانات خارجی انجام می پذیرد. (1)

در راستای عروج به قله های رفیع ترقی و کمال، یکی از کاری ترین نیروهای فطری آدمی میل به تقلید و اسوه پذیری؛ و یکی از امکانات خارجی، سیره و تجربه کمال یافتگان است.

احساس الگوخواهی فطری و درونی از یک سو و مشاهده سیر تکاملیِ به کمال رسیدگان از دیگر سوی، انسان را وامی دارد تا برای رسیدن سریع تر به کمال مطلوب، روش و سیره آن تکامل یافتگان را الگوی خویش سازد و تلاشی آگاهانه و هدفدار برای ایجاد هماهنگی و انسجام رفتاری با الگوهای خویش در پیش گیرد.

به یقین ارائه تعریف جامعی از الگو در همه موضوعات مربوط به حیات مادی و معنوی بشر که بتواند با برقراری اعتدال بین نیازها و استعدادهای انسانی، آنها را در حد طاقت بشری به کمال لایق خود برساند، بدون هدایت وحی، توفیق بایسته را نخواهد یافت.

زیرا برای دست یابی به الگوی مذکور باید خود جستجوگر انسان و ابعاد شخصیت انسانی را بشناسد، به تمامی حقائق وجودی او و راه کمال و ایجاد اعتدال بین قوای او به درستی پی برده باشد، سپس فرد و یا افرادی را که در تمامی آن ابعاد، خویش را تا نقطه کمال رسانیده باشند، بشناسد و آن گاه با اسوه قرار دادن آنها، خود در این طریق راه بپیماید.

از مسائل ضروری در همه دورانها به خصوص امروزه غیر ممکن بودن این امر است.

بنابراین یافتن اسوه انسانی جز از راه هدایت الهی ممکن نیست، زیرا خداوندی که خود آفریدگار انسان است، بهتر از هر کس به احتیاجات و قابلیتهای مصنوع خویش آگاه است و درباره او فرموده است:

«الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر».

آیا او نسبت به مخلوق خود آگاه نیست؟ او دانا و آگاه به لطائف امور است. (2) .

او می داند که هر کس در چه مرحله ای از مراتب کمال بشری قرار دارد در این باره در قرآن کریم فرمود:

«الله اعلم حیث یجعل رسالته...»

خداوند داناترین موجود به جایگاه شایسته اعطای رسالت خویش است. (3) .

همان طور که معرفی نمونه ها بدون استمداد از وحی ممکن نیست، توصیف اشخاص نیز جدای از وحی برای افراد انسان در غایت دشواری و گاه ناممکن است. به این دلیل با نگاهی به زمانهای گذشته می توان به این نتیجه رسید: آنها که خواسته اند درباره اسوه های الهی به داوری بنشینند، در حق آنان ستم روا داشته، از مقام و مرتبه ای که حائز آن بودند چشم پوشیدند و از بازگو کردنش لب فرو بستند و یا در دام غلو و زیاده انگاری گرفتار شدند و به آنان مقام الوهیت دادند.

 


(1) خودشناسی برای خودسازی، آیت الله مصباح یزدی، ص 13.

(2) ملک، 14.

(3) انعام، 124.

خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم