بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۳ مطلب با موضوع «کودکی و نوجوانی :: بالندگی» ثبت شده است


شرایط مکه برای پیامبر بزرگوار بسیار سخت و جانکاه بود به شکلی که حضرت تا سه سال دعوت توحیدی خود را مخفیانه به بعضی نفوس مستعد می رسانید و همه رفت و آمدها و گفتگوها مخفیانه و پنهانی بود. پس از سه سال دعوت عمومی و آشکارا گشت و شرائط و دشمنی مشرکین با پیامبرصلی الله علیه و آله سخت تر و جدی تر.

در ازدواج با خدیجه، زنان قریش، حضرت خدیجه را تحقیر و سرزنش می نمودند و گفتگوی با حضرت را تحریم نمودند از طرفی ابوجهل ها و ابولهب ها بر پیامبر شرائط را پیچیده و سخت می نمودند.

در هنگام تولد فاطمه زهرا علیها السلام هیچ زنی از مکه کمک او نبود به شکلی که از جهت ظاهری فاطمه علیها السلام در مکه یعنی کانون بحران، سختی، محرومیت و تحریم متولد شد و این روند هر روز رو به تزاید بود تا اینکه محاصره سه ساله اقتصادی پیش آمد و پیامبر، خدیجه و فرزند ایشان در درّه ای مجبور به سکونت گشتند.

دوران کودکی بانوی اسلام را اگر بخواهیم بررسی کنیم جز محرومیت و مشکلات به چیز دیگری برخورد نمی کنیم. زیرا فاطمه علیها السلام در سال پنجم بعثت به دنیا آمد، یعنی در همان سالهایی که پیغمبر بزرگوار اسلام تازه مأمور به اظهار دعوت خود شده بود و با مخالفت شدید سران سودجوی قریش روبرو گشته بود، و هر روز نقشه تازه ای برای خاموش کردن این نور الهی کشیده و مانع تازه ای سر راه آن حضرت ایجاد می کردند و کمتر روزی بود که پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله خدا صدمه و آزار یا اهانت و تمسخری از آنها نبیند و با چهره اندوهبار و گرفته به خانه نیاید.

هنوز بیش از دو بهار از عمر نازنین فاطمه علیهاالسلام نگذشته بود، که فشار و خفقان و آزار و اذیت مشرکین به جایی رسید، که حضرت ابوطالب بزرگترین حامی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت به آن حضرت احساس خطر کرد و به تمام فامیلهایش سفارش نمود: با تمام هوشیاری از جان رسول خدا مواظبت کنند.

کفار قریش می دیدند که آیین جدید اسلام روز به روز گسترش می یابد و پادشاه حبشه را متأثر می سازد و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نیز حاضر نیست تحت هیچ شرایطی از تبلیغ آیین مبین اسلام دست بردارد، و لذا پیمان نامه ای را امضا کردند که:

کسی حق ندارد با مسلمانان خرید و فروش نماید.

ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع است.

ازدواج و زناشویی با مسلمین قدغن می باشد.

در ستیز و حرکتهای سیاسی و اجتماعی باید از مخالفان مسلمانان حمایت کرد.

چون این پیمان شوم امضا شد، حضرت ابوطالب دستور داد: کلیه بنی هاشم، شهر مکه را ترک کرده و در کنار آن به شعب ابوطالب که در میان دو کوه قرار گرفته بود پناه برند....

مدتی که خانواده پیامبر و از جمله حضرت فاطمه علیها السلام با سایر بنی هاشم در محاصره اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قریش، در همین دره سکنی گزیدند، در وضع دل خراشی بسر می بردند و از شدت گرسنگی و فشار، ناله های جانسوز فرزندان و نونهالان به گوش سنگدلان مکه می رسید ولی کوچکترین اثری در آنها نداشت.

مورخین می نویسند: مسلمانان در طول این مدت آن چنان در تنگنا قرار گرفتند که رنگ رخسارشان تغییر یافت. ضعف، ناتوانی و بیماری بر آنان مستولی گشت، زیرا در اثر محدودیت شدید نمی توانستند روزانه بیش از یک عدد خرما و یا نصف آن را بخورند. (1)

فاطمه علیها السلام در طول این سنوات با چشمان تیزبین و در عین حال نگران خود می دید که پدر بزرگوارش چگونه در خطر جدی قرار گرفته و خواب و آسایش از او و طرفدارانش سلب شده است و عمویش ابوطالب، چگونه او را از خواب شیرین در دل شب بیدار نموده و رختخوابش را از ترس خطر جابجا می کند. (2)

در این زمینه در کتاب فاطمه زهرا علیها السلام بانوی نمونه اسلام (3) آمده است:

"مدتی از ایام شیرخوارگی زهرا علیها السلام در شعب ابوطالب سپری شد. در همانجا از شیر خوردن باز گرفته شد. در همان ریگستان سوزان راه رفتن آموخت. هنگامی که سخن گفتن یاد می گرفت، فریاد و ناله اطفال گرسنه شعب را می شنید. در همان محیط قحطی، غذاخور می شد. در وسط شب که از خواب بیدار می شد خویشانش را می دید که با شمشیرهای برهنه اطراف پدرش پاس می دادند.

در حدود سه سال طول کشید که فاطمه علیها السلام بغیر از زندان سوزان شعب چیزی ندید و از دنیای خارج خبری نداشت.

فاطمه علیها السلام در سن پنج سالگی بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله و بنی هاشم از تنگنای شعب نجات یافته به خانه و زندگی خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگی جدید و نعمت آزادی و توسعه در خوراک و پوشاک و منزل برای زهرا علیها السلام تازگی داشت و شادمان و مسرور بود."

فاطمه علیهاالسلام در این برهه از تاریخ می دید که مسلمانان رنجور و فامیلهای وی از شدت گرسنگی پوست شتر دور افتاده ای را که در زیر خاک و غبار دشت حجاز آلوده گردیده، با آب می شویند و سپس با آتش نرم می کنند و آنگاه از روی اضطرار به وسیله آن رفع گرسنگی می نمایند. (4)

تا سالهای دهم و یازدهم بعثت یعنی سالهای پنجم و ششم عمر فاطمه علیهاالسلام دو شخصیت بزرگ یکی خدیجه و دیگری ابوطالب زنده بودند و پیوسته مراقب حال رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بودند و با تشویق و دفاع بی دریغ خود از آن حضرت موجبات دلگرمی و رفع افسردگی او را تا حدود زیادی فراهم می کردند، خدیجه در داخل خانه به هر وسیله ای بود کدورت و گرفتگی خاطر آن حضرت را برطرف می نمود، و ابوطالب در خارج خانه با نفوذ سیاسی و اجتماعی و بلکه روحانی خود که در مکه داشت پشتیبان بزرگ برای پیغمبر محسوب می شد، و با گفتار و عمل نیز پیوسته آن حضرت را به ادامه کار و برنامه مقدسی که در پیش گرفته بود تشویق نموده و دلگرم می ساخت، و آثار روحی و اجتماعی مخالفتها و آزارهای دشمنان را از چهره و دل پیغمبر بزرگوار اسلامی می زدود.

اما چنانکه در تاریخ زندگانی پیغمبر اسلام شرح داده شده، دست تقدیر در سال دهم این دو شخصیت و پشتیبان بزرگ را از دست آن حضرت گرفت و به فاصله کمی هر دو از دنیا رفتند، خدیجه و ابوطالب در پایه گذاری اسلام سهم بزرگی داشتند و هر کدام از خود فرزندی به یادگار گذاردند که آن دو نیز در پیشرفت اسلام و هدف مقدس رهبر بزرگوار آن، همه گونه فداکاری را انجام داده و سرانجام هم جان خود و فرزندانشان را در این راه فدا کرده و همگی شهید راه اسلام شدند.

یادگار خدیجه، فاطمه علیهاالسلام بود و یادگار ابوطالب، علی علیه السلام. فاطمه علیهاالسلام در هنگام مرگ مادر پنجساله بود و علی علیه السلام در وقت مرگ پدر حدود نوزده سال از عمرش می گذشت، خدیجه و ابوطالب گویا انجام این مسئولیت سنگین یعنی پشتیبانی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را به عهده فرزندان خود گذارده بودند، اما نه فاطمه علیهاالسلام آن نیروی مادی و معنوی خدیجه را در آن سنین از عمر داشت و نه علی علیه السلام آن نفوذ و قدرت سیاسی و اجتماعی را. این هر دو در خانه پیغمبر زندگی می کردند و مونس و همدم آن حضرت بودند، اما نمی توانستند برای دفاع از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و پیشرفت اهداف عالیه اش کار خدیجه و ابوطالب را انجام دهند و به همین خاطر غم و اندوه و رنج و مصیبت بیشتری را می بایست تحمل کنند و هر روز با منظره رقت بار و مصیبت تازه ای روبرو شوند.

با توجه به اینکه با مرگ ابوطالب و خدیجه جرئت دشمنان نسبت به پیغمبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله بیشتر شد و فشار آنها در مورد صدمه و آزار و اهانت به آن حضرت شدیدتر گردید. کثرت اندوه و رنج دختر کوچک پیغمبر با مشاهده آن احوال و با آن علاقه شدیدی که به پدر داشت بخوبی روشن می شود.

ابن هشام در سیره (5) نقل می کند که پس از مرگ ابوطالب روزی یکی از سفیهان جلوی پیغمبر را گرفت و مقداری خاک بر سر آن حضرت ریخت، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله همچنان که خاکها روی سرش بود به خانه آمد، در این وقت یکی از دختران (که روی قاعده جز فاطمه علیهاالسلام کسی نبوده چنانکه در نقل دیگری است) برخاست و خاکها را از سر پدر پاک می کرد و می گریست. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله دختر را دلداری داده و فرمود:

"دخترکم گریه مکن که خدا پدرت را محافظت و نگاهبانی خواهد کرد."

و ابن شهر آشوب (ره) در کتاب مناقب (6) از ابن عباس روایت کرده که قریش در "حجر اسماعیل" انجمن کرده و به لات و عزی و منات سوگند یاد کردند که اگر ما محمد را دیدار کردیم همگی با یکدیگر به صورت اجتماع برخاسته و او را به قتل می رسانیم، فاطمه این خبر را شنید و گریان شده به نزد پدر آمد و گفتار آنها را به اطلاع پدر رسانید... تا به آخر حدیث.

این چند حدیث که به عنوان نمونه ذکر شد نشان می دهند که فاطمه علیهاالسلام در آن دو سالی که پس از مرگ مادرش خدیجه در مکه به سر برد با چه مناظر رقتبار و پیش آمدهای ناگواری روبرو بود و در آن محیط وحشتزا و رعب آور در راه دفاع بی دریغ خود از پدر و هدف مقدس او و مذهب اسلام چه رنجها و مصیبتهایی را متحمل شده و از این رو صرفنظر از فضایل شخصی بسیاری که داشت، سهم بزرگی نیز در راه پیشرفت اسلام دارد که بجز خدیجه هیچ یک از زنان و دختران پیغمبر چنین سهمی را ندارند، چنانکه شوهر بزرگوارش علی بن ابیطالب علیه السلام نیز در میان مردان، بزرگترین سهم را از این نظر دارد و هیچ یک از اصحاب پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله در این باره به پایه او نمی رسند.

و ضمناً از داستانهای فوق شدت علاقه پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت به فاطمه علیهاالسلام نیز معلوم می شود که در سخت ترین شرایط و در وقتی که جان آن حضرت به مخاطره افتاده بود از دیدن چشم گریان دخترش متأثر می شد و درصدد دلجویی و دلداری او برمی آمد.



(1) سیره‏ ابن هشام، ج 1، ص 350؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 78؛ فروغ ابدیت، ج 1، ص 283. 
(2) بحارالانوار، ج 35، ص 93. 
(3) حضرت زهرا علیها السلام بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص 39. 
(4) فروغ ابدیت، ج 1، ص 384. 
(5) سیره ابن هشام، ج 1، ص 416. 
(6) مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 71. 


فاطمه علیهاالسلام در راه رشد و کمال و ظهور توانایی ها و استعدادهای ستایش برانگیز دنیای پراسرار وجودش، در یک محیط تربیتی بسیار مطلوب، شرایط مساعد و در کنار پدر نمونه و مربی بی نظیری با این ویژگی های اساسی و سرنوشت ساز می زیست:

پدرش که آموزگار، مربی، مقتدا، محبوب، عزیزترین و پرشکوه ترین انسان عصرها در نظر او بود، از سویی چشمه سار دانش و بینش و علوم آسمانی را در بوستان وجود او، با بهترین سبک و دلپذیرترین شیوه می جوشاند و به جریان می انداخت و او را از مفاهیم و معارف والا سرشار می ساخت و شایسته ترین و بایسته ترین درس های توحید و تقوا و بشردوستی و زیباترین حقایق و پرجاذبه ترین واقعیتها را که از وحی و رسالت سرچشمه می گرفت، همه را به ریحانه ارجمندش، می آموخت و همه را به کام جان شیفته و عاشق حق او و بوستان زیبا و پرراز و رمز وجودش می باراند و آن جان پاک و آماده اوج را سیراب می ساخت.

از سوی دیگر او را در یک محیط سرشار از عدالت و آزادی، در آغوش مادری خردمند و فضیلت خواه، با بهترین و شایسته ترین و انسانی ترین شیوه های تربیتی، از آن جمله، روش ارائه الگو که از مؤثرترین روشها و وسایل تربیت اخلاقی و روانی و روحی و اجتماعی و سیاسی و انسانی در سازندگی و برازندگی کودکان و نوجوانان و جوانان است می پروراند. چرا که آن مربی والا و آن آموزگار بی همتا، دخت نمونه اش را در راه پذیرش این دانش ها و بینش ها و آراستگی ها و والایی ها و نشانه های اوج، بسیار آماده می دید و در کران تا کران جان پاک و قلب نورانی او روشنی و برازندگی وصف ناپذیری احساس می کرد و آن وجود گرانمایه را در پیمایش پله های صعود و درجات کمال و جمال، در اوج آمادگی می یافت.

در کنار این دو اصل اساسی، با باران مهر و محبت و تشویق و گرامیداشت سنجیده و حساب شده و الهام بخش و حکیمانه، شخصیت او را هر چه بیشتر صیقل و جلا می داد و اراده اش را پولادین تر و اعتماد به نفس وی را پرتوان تر و استوارتر و تزلزل ناپذیرتر می ساخت؛ چرا که سبک و سیره پیامبر در تربیت و مدیریت، در گفتار و عمل این گونه بود که:

"اکرموا اولادکم و احسنوا آدابکم." (7)

"فرزندان خود را گرامی بدارید و به آنان احترام کنید و با آداب و سبکی زیبنده با آنها گفتگو و رفتار نمایید."

و نیز این گونه که:

"احبوا الصبیان و ارحموهم و اذا وعدتموهم ففوا لهم...." (8) .

"کودکانتان را دوست بدارید و با آنان پرمهر و محبت باشید؛ و هنگامی که به آنان وعده ای می دهید، به آن وفا کنید."

و این سان که:

"رحم الله من اعان ولده علی بره...."

"رحمت خدا بر پدر و مادری که فرزندش را به نیکوکاری وادارد و او را در راه رشد و شکوفایی، یاری رساند!

پرسیدند: چگونه؟

"قال: یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره و لا یرهقه و لا یخرق به." (9) .

فرمود: آنچه را که در توان کودک است و انجام می دهد، از او بپذیرد؛

و آنچه انجام آن برای کودک طاقت فرساست، از او نخواهد؛

او را با گفتار و رفتار نسنجیده، به گناه و سرکشی نکشاند؛

و دیگر این که در برابر او دروغ و ناروا نگوید و به کار ظالمانه و ناپسند دست نیازد و بدآموزی نکند."

و این گونه که:

"رحم الله عبدا اعان ولده علی بره بالاحسان الیه و التألف له و تعلیمه و تادیبه." (10) .

"رحمت خدای بر آن مربی و پدر و مادری که فرزندش را به نیکی وادارد و در این راه، او را یاری کند. به او در راه رشد و کمال احسان نماید و بسان کودکی، رفیق راه دوران کودکی او شود و او را آموزش دهد و ادب آموزد."

سبک و سیره آن مربی آسمانی، نه تنها بارش باران مهر و محبت به ریحانه ارجمند خویش و فرزندان او بود، که به همه کودکان و نوجوانان و جوانان، سخت محبت می فرمود و آنان را فرزندان خویش می نگریست و نگران سرنوشت آنان بود و همه را گرامی می داشت؛ تا آنجایی که آن حضرت را این گونه وصف نمودند که: "مهر و محبت به نسل نوخاسته، از سیره و سنت پیامبر خداست."

"و التلطف بالصبیان من عادة الرسول." (11) .

و از این سه اصل، سرنوشت سازتر این بود که محیط تربیت و پیشرفت و اوج گیری فاطمه، خانه عدالت و آزادی و کانون مهر و منطق و مرکز دانش و فرهنگ و پایگاه راستین آزادی و آزادگی بود، و به جای شیوه های فشار و تهدید و ارعاب، عشق به کمال، و شور به اوج و پیشرفت، و شعور به سوی ترقی، و دلگرمی و امید و نشاط را با بهره وری درست از سرمایه های فطری و انسانی حب به ذات و ترقی خواهی انسانی، در آن کودک بی نظیر و شکوهبار، شعله ور می ساخت.

آن مربی والا و آسمانی، برای رشد و اوج هر چه بیشتر، بهتر، و سریع تر ریحانه ارجمندش، برای او یک محیط مساعد و دلپذیر و بسیار مطلوب و محبوب تربیتی که حال و هوا و فضای آن سرشار از عدالت و آزادی، راستی و آزادمنشی، صداقت و صراحت، و انگیزش همه جانبه به سوی والایی ها بود، پدید آورده و او را در آن شرایط وصف ناپذیر به سوی آسمان فضیلت ها به پرواز در می آورد.



(7) بحارالانوار ج 43، ص 114. 
(8) وسائل، ج 5، ص 126. 
(9) کافی، ج 6، ص 50. 
(10) مستدرک، ج 2، ص 626. 
(11) المحجه البیضا، ج 3، ص 366. 

ام سلمه می گوید: پس از ازدواج پیامبر با من پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دخترشان را به من سپرد و من مسئول تربیت و رسیدگی به امور او بودم، ولی به خدا سوگند او در عمل از من کوشاتر و آشناتر به هر چیز بود. (1)

آری فاطمه تربیت یافته پدر بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. مریم در تکفل زکریا پرورش یافت و فاطمه زهرا علیهاالسلام در تکفل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و فاطمه مادری همچون خدیجه داشت که برترین زن زمان خویش بود.



(1) بحارالأنوار، ج 43، ص 9.

خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم