بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بهشت ارغوان | حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون...

ختم صلوات

ختم صلوات به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

طبقه بندی موضوعی

در تا شهدا بخوانید

۲ مطلب با موضوع «کودکی و نوجوانی :: رحلت عمو و مادر» ثبت شده است


خدیجه کبری، ملکه عرب در نجابت و جلالت شهرتی بسزا داشت. در جود و بخشش و کرم افضل بانوان عرب بود. خدیجه بهترین مونس و انیس پیغمبر، قویترین مددکار روزهای سختی او بود. از بذل مال دریغ نکرد و با آن قدرت مالی و شهرت مقامی که داشت از هر لحاظ خود را در اختیار پیامبر و آرمانهای او گذاشت. به این جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار او را دوست می داشت و جبرئیل در اکثر مواقع که نازل می شد به خدیجه سلام می رساند. در سال دهم بعثت زمانی که هنوز بیش از یک سال از رهایی پیغمبر و یارانش از محاصره شعب نگذشته بود خدیجه و ابوطالب به فاصله کمی از یکدیگر از دنیا رفتند. این دو حادثه ناگوار به قدری در روح پیغمبر تأثیر گذاشت که آن سال را سال غم و اندوه نامید (1) زیرا از یک طرف بزرگترین یار و غمخوار و مشاور داخلی و شریک زندگی و مادر فرزندان خویش، خدیجه را از دست داد. از طرف دیگر، بزرگترین پشتیبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنیا رفت. به طوری که اوضاع داخلی و خارجی آن حضرت یک مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن این دو حامی بزرگ، اذیت و آزار دشمنان شروع شد. گاهی سنگش می زدند. گاهی خاک به صورت مبارکش می پاشیدند. گاهی ناسزایش می گفتند. گاهی بدنش را خون آلود می کردند و در اکثر اوقات، هنگامی که با چهره ای غمناک و محزون به خانه می آمد، با صورت پژمرده و چشمهای اشکبار دختر عزیرش که در فراق مادر می گریست، روبرو می شد.

خدیجه از دنیا رفت در حالی که فاطمه علیها السلام پنج ساله بود و در این سن، تحمل درد یتیمی برای فاطمه علیها السلام بسیار سخت بود. چون خدیجه از دنیا رفت، پیامبر خدا به همراهی اصحاب، او را با احترام بسیار تشییع کرده و برای خاکسپاری به قبرستان حجون آوردند. ابوطالب و خدیجه علیها السلام را در قبرستان "حجون" به خاک سپردند و مسلمانان پاک دل بعدها برای تجدید خاطره فداکاریهایشان بر مزار آنان قبه و بارگاهی بنا کردند که هنگام تسلط وهابیها بر حجاز در سال 1343 قمری این بناهای پر افتخار ویران گردید.

پیامبر صلی الله علیه و آله خود به درون قبر رفت و خدیجه علیها السلام را که یادگار سالهای رنج و مجاهدت او بود به خاک سپرد.

در این باره حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: هنگامی که حضرت خدیجه دار فانی را وداع گفت، دخترش فاطمه علیها السلام به سراغ رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آمد و با تمام غم و غصه به دور او می گردید و می پرسید: ای رسول خدا! مادرم کجا رفت؟ در حالی که پیامبر الهی جواب نمی داد، فاطمه علیها السلام مرتب به دور آن حضرت می گردید و سؤال می کرد: مادرم کو؟ رسول خدا متحیر بود، دخترش را چگونه قانع کند؟ و چگونه دختر را از مرگ مادر آگاه سازد؟

در این هنگام جبرئیل نازل شد و عرضه کرد: یا محمد! خداوند می فرماید: به فاطمه سلام مرا برسان و بر او بگو: مادرت در یک ساختمان زیبا در بهشت که بنای اصلی آن از مروارید و ستونهایش از یاقوت سرخ است، در کنار آسیه و مریم قرار گرفته است.

فاطمه علیها السلام چون این پیغام الهی را بشنید گفت: خداوند خودش سلام است از او سلام و بر او سلام باد. (2)

قابل توجه است که فاطمه علیها السلام حتی در سن پنج سالگی و دوران کودکی آن قدر عظمت دارد که خداوند بر او سلام و درود می فرستد و از جایگاه عظیم مادرش خبر می دهد.




(1) مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 174. 
(2) جلاء العیون شبر، ج 1، ص 136، بحارالانوار، ج 16، ص 1 و ج 43، ص 27. 


برخی از حوادث ناگواری که پس از ارتحال این دو یار بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد به شرح زیر است:

فاطمه علیهاالسلام وقتی از خانه خارج می شد شاهد حوادث تلخی بود. گاهی می دید پدرش را اذیت می کنند و ناسزایش می گویند. یک روز دید دشمنان در مسجد الحرام نشسته اند و برای قتل پدرش نقشه می کشند، با چشم اشکبار به خانه بازگشت و تصمیم دشمنان را برای پدر تعریف نمود. (3) .

روزی یکی از مشرکین، پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله را در کوچه ملاقات کرد، مقداری خاکروبه بر سر و صورت آن جناب پاشید. پیامبر چیزی نگفت و با همین حال وارد خانه شد. فاطمه به استقبال آن حضرت شتافت. آب آورد و با چشم گریان سر و صورت پدر را شست. پیامبر فرمود: دخترم! گریه نکن، مطمئن باش که خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ می دارد و پیروز می گرداند. (4)

یک روز پیامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود. عده ای از مشرکین او را مسخره می کردند و در صدد آزارش بودند. یکی از آنان بچه دان شتری را که تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و کثافت، در حالی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سجده بود، آن را بر پشت مبارک آن حضرت افکند. حضرت فاطمه علیها السلام که در مسجد حاضر بود و این منظره را تماشا می کرد بسیار ناراحت شد و با چشم گریان خودش را به پدر رسانید و بچه دان را برداشت و به دور افکند. پیامبر صلی الله علیه و آله از سجده برخاست و بعد از نماز بر آن جمعیت نفرین کرد. (5)

آری زهرای عزیز در همان سنین خردسالی این قبیل حوادث ناگوار را مشاهده می کرد و به یاری پدر می شتافت و برای پدر، مادری می کرد.

با رحلت خدیجه، طبعاً برخی از کارهای خانه بر دوش فاطمه کوچک افتاد. زیرا آن نخستین خانه توحید، کدبانوی بزرگ خود را از دست داده بود و به غیر از فاطمه علیها السلام در خانه یادگاری نداشت.

تاریخ، این موضوع را روشن نکرده که در آن دوران سخت در خانه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله چه می گذشته و زندگی آنان چگونه اداره می شده است، اما با چشم دل می توان اوضاع رقت بار ساکنین آن خانه را مشاهده نمود.

پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله بعد از خدیجه با زنی به نام "سوده" ازدواج نمود، زنان دیگری را نیز اختیار کرد. آنان هم کم و بیش درباره فاطمه اظهار علاقه می نمودند. لیکن برای هر کودک یتیمی دشوار است جای مادرش را خالی و زن دیگری را در جای او مشاهد کند. نامادری هر چه خوب و مهربان هم باشد مهر و محبت بی شائبه مادر را ندارد. تنها مادر است که به وسیله نوازشهای گرم خویش، دل کودک را آرام می کند و به او نیرو می بخشد.

ولی هر چه محرومیت فاطمه علیها السلام زیادتر می شد، اظهار محبت پیغمبر هم به همان نسبت بیشتر می گشت.


(3) مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 71. 
(4) تاریخ طبری ج 2 ص 344. 
(5) مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 60.

خـــانه | درباره مــــا | سرآغاز | لـــوگوهای ما | تمـــاس با من

خواهشمندیم در صورت داشتن وب سایت یا وبلاگ به وب سایت "بهشت ارغوان" قربة الی الله لینک دهید.

کپی کردن از مطالب بهشت ارغوان آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا نصیب همگیمون

مـــــــــــادر خیلی دوستت دارم